سایت تفریحی ایرانی

بایگانی‌ها لباس - 1 آپریل | مجله تفریحی ایرانی

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
لطفا یک افزونه تاریخ نصب کنید.

خطرات مالش واژن(استمنا) در دختران باکره چیست؟ + جدید

دسته بندی : جامع تاریخ : پنجشنبه 6 جولای 2017


مهمترین عوارض خود ارضایی (استشهاء)  در دختران

یک عضو هیئت علمی دانشکده پرستاری- مامایی دانشگاه شاهد با بیان اینکه آنورگاسمی یکی از مهمترین عوارض خودارضایی در دختران است تاکید کرد:« ممکن است این افراد در دوره مجردی با خودارضایی بتوانند نیازهای جنسی خود را برآورده کنند اما درآینده رضایتمندی جنسی درزندگی مشترک و لذت به ارگاسم رسیدن با همسر خود را از دست خواهند داد.»

ادامه در ادامه مطالب

معصومه حیدری در گفت و گو با خبرنگار سلامت نیوز گفت:«خودارضایی در میان دختران با تحریک قسمت های خارجی دستگاه تناسلی رایج تر است که صدمه چندانی به دستگاه تناسلی نمی رساند اما زمانی که خودارضایی با تحریک قسمت های داخلی تر دستگاه تناسلی باشد بسته به نوع فشار و ناحیه لمس شونده ممکن است در صورتی که به صورت مداوم تکرار شود آسیب های جدی به دستگاه تناسلی دختران وارد سازد.»

وی ادامه داد:«در برخی موارد خودارضایی در دختران با تخیلات جنسی، دیدن تصاویر و فیلم صورت می گیرد که فرد با دیدن این تصاویر به هیجان می رسد و در این صورت آسیبی به دستگاه تناسلی وی وارد نمی شود اما سوالی که در اینجا مطرح می شود این است که چرا خودارضایی از لحاظ شرعی و بهداشتی نفی شده است؟

واقعیت این است که دختران و پسران با بلوغ دچار تغییرات هورمونی و جسمانی می شوند و در دوره ای قرار می گیرند که نیازهای جنسی آنها شعله ور شده و راهی برای ارضاء ندارند و ممکن است به سمت خودارضایی کشیده شوند اما همانطوری که می دانید ازدواج تنها راه صحیح ارضای افراد است و ما رفتارهای پرخطر جنسی را نهی می کنیم و بایستی به مقتضای سن و رشد و نیازهای فکری ازدواج به موقع صورت گیرد چرا که نیازهای جنسی یک روند فیزیولوژیک دارد و باید طی شود و افرادی که از لحاظ شرعی مقیدند نیازهای جنسی خود را در جاده صحیح خود قرار دهند بایستی ازدواج کنند.»

این کارشناس ارشد مامایی در ادامه به خبرنگار سلامت نیوز گفت:«خودارضایی در دختران عوارض بسیاری را در پی خواهد داشت و در صورتی که به صورت رفتار روزانه درآید خطرناک می شود و مانند هر اعتیادی ، روح و جسم و روان فرد را به هم می ریزد و زمانی که فردی اقدام به خودارضایی می کند خیلی سریع فاز هیجان جنسی اتفاق می افتد و جنبه های مهم و عاطفی در یک ارتباط صحیح جنسی را دریافت نمی کند و دچار خلاء عاطفی، افسردگی، اضطراب و عدم اعتماد به نفس می شود  و بعد از ازدواج در یک رابطه زناشویی دیگر تحریک نمی شود و در به ارگاسم رسیدن دچار مشکل می شود چرا که با خودارضایی شرطی شده است تا در یک وضعیت خاصی که خود را تحریک می کند به ارگاسم برسد و به هنگام نزدیکی به همسر خود به یاد رفتارهای خود می افتد و گمان می کند تنها در آن شرایط می تواند به ارگاسم برسد.»

این درمانگر اختلالات جنسی بانوان افزود:«یکی از مهمترین مشکلاتی که این زنان به آن دچار می شوند این است که دچار نارضایتی جنسی شده و رفته رفته با بی میلی جنسی مواجه می شوند بنابراین بایستی گفت ممکن است این افراد در دوره مجردی با خودارضایی بتوانند نیازهای جنسی خود را برآورده کنند اما آینده طولانی زندگی مشترک و لذت به ارگاسم رسیدن با همسر خود را از دست خواهند داد.»

همکار علمی کلینیک سلامت خانواده افزود:«از جمله راه های پیشنهادی به جوانان پرداختن به فعالیت های مختلفی از جمله ورزش کردن، مطالعه کردن، با خستگی به خواب رفتن و تفریحات ، نخوردن غذاهای محرک و عدم استفاده از لباس های تنگ است همچنین نباید به مدت طولانی در حمام زیر دوش آب باشند و مهمتر از همه این موارد دوری کردن از محرکات و دوستی با جنس مخالف و تماشای فیلم های محرک است تا فرد به سن مناسب ازدواج برسد و با ازدواج بتواند نیازهای خود را به طور صحیحی ارضاء کند.»

منبع: سلامت نیوز

================================================================================

آیا از نظر علم پزشکی خودارضایی ضرر دارد؟

برخی از دوستان عزیز می گویند فلان پزشک گفته است «استمناء هیچ ضرری ندارد و از نظر پزشکی عارضه ای برای آن یافت نشده است.»

در جواب این عزیزان باید گفت:

اولا: بر فرض که علم پزشکی هنوز برای خود ارضایی عوارضی پیدا نکرده باشد اما این دلیل بر این نیست که هیچ عارضه ای ندارد! به عبارت دیگر طبق ادعای این افراد، علم جدید نمی گوید «خودارضایی، عارضه ای ندارد» بلکه می گوید «هنوز عارضه ای برای آن یافت نشده است» بسیاری از احکام اسلام هست که تا مدتها علم پزشکی در مورد آن شک داشته است اما با گذر زمان، به حقانیت آن پی برده است. جالب است که بدانید خود دانشمندان علم پزشکی هیچگاه ادعا نمی کنند که آنچه می گویند کامل است بلکه می گویند آنچه تا کنون به آن دست یافته ایم را می گوییم فلذا ممکن است در تحقیقات بعدی به نتیجه ای بر خلاف نتیجه ی فعلی برسیم!

ثانیا: جزء قطعیات علم پزشکی است که اگر کسی به صورت افراطی خود ارضایی کند حتما دچار عوارض جبران ناپذیری می شود

متاسفانه بسیاری از افراد در ابتدا با خود می گویند: «درست است که اگر کسی خیلی زیاد دچار خود ارضایی شود برایش عوارض دارد اما من این کار را زیاد انجام نخواهم داد بلکه فقط بعضی اوقات آنهم برای تخلیه فشار جنسی انجام می دهم پس استمنا برای من ضرری ایجاد نمی کند و جای نگرانی نیست!»

اما باید به این دوستان گفت که بر فرض، اگر کم انجام دادن استمنا ضرر نداشته باشد آیا کسی می تواند تضمین کند  بعد از مدتی دچار افراط در خود ارضایی نشود؟!

آیا فکر نمی کنید که شما هم کم کم و به صورت ناخواسته معتاد به این کار شده و بعد از گذشت چند سال ناگهان ببینید که شما هم جزء افرادی شده اید که به صورت افراطی استمنا می کنید؟!!

اگر از کسانی که دچار زیاده روی در استمنا شده اند بپرسید که «آیا شما در ابتدا می خواستید به این وضع دچار بشوید؟» قطعا جواب آنها این خواهد بود که «نه! ما در ابتدا تصمیم قطعی داشتیم که فقط بعضی اوقات آنهم به صورت تفریحی این کار را انجام دهیم اما بعد از چند سال ناگهان دیدیم کار از کار گذشته است!! و هر روز حداقل یک یا دو بار استمنا می کنیم!»

به عنوان مثال می توان اعتیاد به استمنا را به اعتیاد به مواد مخدر تشبیه کرد اگر شما از یکی از افرادی که شدیدا دچار اعتیاد به مواد شده بپرسید او هم قطعا خواهد گفت در ابتدا فقط می خواسته به صورت تفریحی از مواد استفاده کند ولی کم کم و بدون اینکه خودش بفهمد میزان موادش زیاد شده و بالاخره بعد از چند سال دچار این مشکل شده است.

آری در ابتدای کار شما می گویید هر ماه فقط یک بار استمنا می کنید بعد از چند وقت، می بینید که هر ماه دو بار استمنا می کنید!!! بعد از گذشت چند وقت دیگرمی بینید هفته ای سه بار استمنا می کنید و …  در آخر متوجه می شوید که شما اعتیاد شدید و زیاد به استمنا پیدا کرده اید!!!

در یک کلام، استمنا حتی به صورت کم، مانند لبه پرتگاهی است که خیلی از افراد نتوانسته اند خود را نگه دارند و بعد از مدتی به درون آن سقوط کرده و به صورت یک اعتیاد روزانه برای آنها در آمده است!! بهترین راه حل آن است که لبه این پرتگاه نایستیم و استمنا را حتی به صورت کم انجام ندهیم!!

*************************************

د) راه درمان خود ارضایی

نکته بسیار مهم

مطلبی که بسیاری از مبتلایان به خود ارضایی مطرح می کنند این است که: «ما بارها تصمیم گرفته ایم که  این کار را به صورت کــامل ترک کنیم ولی هر بار که این تصمیم را می گیریم مدت کوتاهی نمی گذرد که دوباره به سراغ خودارضایی می رویم و روز از نو روزی از نو!!! ما چکار کنیم که در ترک کردن موفق بشویم؟»

باید در جواب این عزیزان گفت علت اصلی این مشکل آن است که این افراد می خواهند کاری را که مدتها به آن عادت داشته اند را یکباره ترک کنند به همین دلیل هم شکست می خورند!  یک معتاد به مواد مخدر را در نظر بگیرید که یکباره می خواهد اعتیادش را ترک کند قطعا چنین شخصی نمی تواند چنین کاری را بکند! و بعد از چند هفته دوباره به مواد مخدر باز می گردد و شاید حتی بدتر از قبل هم بشود!

اما اگر همین معتاد، میزان استفاده از مواد را آرام آرام کم کند بالاخره بعد از مدتی آن  را ترک می کند و به لطف خدا موفق می شود

بنابراین نکته بسیار مهم این است که کسانی که تمایل به ترک خودارضایی دارند نباید تصمیم بگیرند که یکباره به صورت کامل این عمل را ترک کنند بلکه باید به صورت تدریجی این کار صورت بگیرد به عنوان مثال اگر کسی چند سال است که هفته ای دوبار استمنا می کند باید تصمیم بگیرد که تا دو ماه آینده به جای هفته ای دو استمنا یک استمنا انجام دهد

بعد از این که این دو ماه را طی کرد تصمیم بگیرد که در دو ماه بعدی به جای هفته ای یک استمنا، هر دو هفته یک استمنا انجام دهد

و بعد از گذشت این دو ماه دوباره تصمیم بگیرد به جای دو هفته یکبار، سه هقته یکبار استمنا کند  و به همین ترتیب آرام آرام دفعات استمنا را آنقدر کم کند تا به لطف خداوند روزی برسد که به صورت کامل ترک کند.

البته علاوه بر دستور بالا که بسیار مهم بود باید به موارد زیر نیز توجه کرد

۱٫ جداً از تنهایی اجتناب نمائید که تنهایی، یک عامل مهم برای تحریک به خودارضایی است باز هم تکرار می‎کنیم تنها نمانیــــــد، تنها نمانیــــــــــــــد، تنها نمانیــــــــــد و….

۲٫ بهترین راهی که شیطان برای فریب دادن افرادی که تصمیم به ترک خودارضایی گرفته اند استفاده میکند این است که به آنها می گوید«تو تصمیم گرفته ای استمنا نکنی بنابراین اشکالی نداره که کمی با آلت خودت بازی کنی بدون آنکه منی خارج بشه» معمولا این افراد در این دام قرار می گیرند و با کمی تحریک کردن آلت خود، اختیار از دست آنها خارج می شود و بعد از چند دقیقه می بینند که دیگر نمی توانند جلوی خودشان را بگیرند!!! در این لحظات هر چه تلاش می کنند که از ادامه تحریک کردن دست بردارند دیگر نمی توانند!!! آری این افراد در این زمان به تنها چیزی که فکر می کنند این است که به اوج لذت برسند و وقتی به خود می آیند که کار از کار گذشته و استمنا را انجام داده اند!!

این کار مانند آن است که کسی بالای یک سطح شیب دار بسیار لیز قرار گرفته است به نظر شما اگر این فرد بگوید:« من خودم را در ابتدای این سطح شیب دار لیز می اندازم اما بعد از چند متر که لیز خوردم خودم را نگه می دارم تا به پایین سقوط نکنم» آیا می تواند خودش را بعد از لیز خوردن نگه دارد؟! قطعا جواب شما منفی است کسی که خودش را در این سطح شیب دار انداخت به احتمال بسیار بسیار زیاد دیگر نمی تواند جلوی خود را بگیرد و نتیجه این کارش این است که سقوط خواهد کرد!!!

بنابراین نکته بسیار مهم این است که از همان ابتدا از تحریک کردن آلت خود (حتی در حد کم) خودداری کنید و گرنه بعد از چند دقیقه می بینید کار تمام شده و استمنا صورت گرفته است!

۳٫ افکار جنسی را که به ذهنتان خطور می‎کند بلافاصله با ذکر خدا و معاد و… از ذهن خود دور نمائید. از حضرت صادق (ع ) نقل شده که فرموده : براى دفع وسوسه شیطان دست بر سینه خود بکش و بگو: «بسم الله و باللهِ محمدٌ رسولُ اللهِ و لا حولَ و لا قوهَ الّا باللهِ العلىّ العظیم ، اللهمّ امْسَحْ عَنّى ما اََحْذَرُ».سپس دست خود را بر شکم مى کشى و همان ذکر را سه مرتبه تکرار مى کنى که ان شاءالله برطرف مى شود. (بحار الانوار، ج۹۲، ص ۱۳۸)

۴٫ هرگز بر روی شکم نخوابید که این کار، یکی از تحریک‎کننده‎های خیلی قوی است. بسیاری از جوانان عادت دارند که بر روی شکم بخوابند و این کار به صورت یک عادت برای آنها در آمده است پیشنهاد می شود حتی در مواقعی که بر شکم خوابیدن، شما را تحریک نمی کند این گونه نخوابید.

۵٫ برخی از جوانان عادت کرده اند بیش از حد به حمام بروند و چون در حمام، زمینه ی استمنا کردن، بسیار زیاد میباشد بنابراین بهتر است در حدی که به بهداشت بدن ضرری وارد نمی شود از حمام رفتن های بی جهت خودداری شود.

۶٫ هیچگاه در حمام کاملاً عریان نشوید. همچنین در حمام تا آنجا که می شود و ضرری به بهداشت فردی نمی زند قید شستن آلت تناسلی خود را بزنید (مخصوصا شستن با صابون یا مایع های شستشو)

اینکه در حمام، یک جوان با یک مایع کف کننده، آلت تناسلی خود را بشوید کم کم میل به اینکه کمی با آلت خود بازی کند در او تقویت می شود بعد از چند ثانیه کم کم می بیند که این میل مرتب دارد زیاد می شود تا حدی که کنترل کردن آن خیلی سخت می شود و …!

۷.در حدیث آمده است که «کوتاه کردن موها باعث ازدیاد شهوت می شود»  بنابراین سعی کنید دیر به دیر موهای اطراف آلت را کوتاه کنید (البته باید توجه کرد که در حدی که برای رعایت بهداشت جسمی ضرورت دارد این موها باید کوتاه شود ولی تا آنجا که امکان دارد بهتر است این کار دیر به دیر صورت بگیرد)

۸٫ در حدیثی از پیامبر اکرم نقل شده است که: ای جوانان ازدواج کنید ولی اگر نمی توانید ازدواج کنید روزه بگیرید. (کتاب کافی، ج۱۰، ص۴۱۰)

اگر قادر به روزه گرفتن نیستید، سعی کنید پرخوری نکنید و یا حداقل به هنگام خواب شکم  شما بیش از حد معمول پر نباشد.

۹٫ از خوردن غذاهایی که باعث افزایش میل جنسی می شود، پرهیز کنید ( مانند موز- شکلات – انجیر- خرما- پیاز- فلفل – تخم مرغ – گوشت قرمز، غذاهای پرچرب و …)

۱۰٫ در غیر موارد ضروری از نگاه کردن به اندام جنسی خود پرهیز کنید.

۱۱٫ شبها هنگام خواب باید کاملاً حالت خواب آلودگی به  شما دست داده باشد و خسته باشید و تا احساس نیاز به خواب پیدا نکردید به رختخواب نروید (واضح است که یکی از زمانهایی که معمولا جوانهای مجرد با آلت تناسلی خود بازی می کنند در رختخواب است)

۱۲٫ از نگاه کردن به مواضع جنسی و برجستگی‎های بدن دیگران (حتی از روی لباس) پرهیز نمائید. برخی از جوانها هستند که به هیچ وجه نگاه خود را کنترل نمی کنند و مرتب در کوچه و خیابان به اندامهای جنسی جنس مخالف (هر چند از روی لباس) نگاه می کنند بدیهی است این کار شهوت انسان را برافروخته می کند و راه را برای ترک خودارضایی بسیار سخت می گرداند!

بنابراین بهتر است در مکانهایی که کنترل کردن نگاه، مشکل است یا حضور پیدا نکنیم و یا کمتر حاضر شویم.

۱۳٫ از نگاه کردن به فیلم‎هایی که تحریک جنسی ایجاد می‎کند اجتناب کنید. اگر کسی تصمیم به ترک کردن استمنا گرفته باشد اما مرتب فیلمهای شهوت انگیز و سکس ببیند بسیار واضح است که نمی تواند خودارضایی را ترک کند زیرا با دیدن این فیلمها آنقدر میل جنسی او زیاد می شود که دیگر برای او اراده ای برای خودداری از استمنا باقی نمی ماند

بنابراین هر کسی تصمیم به ترک خودارضایی گرفت باید قبل از آن تصمیم بگیرد از دیدن فیلمهای جنسی خودداری کند

البته بعضی از افراد هر چند تصمیم می گیرند که هم از خودارضایی و هم از دیدن فیلمهای جنسی خودداری کنند اما با این وجود در گوشی همراه یا کامپیوتر خود، این گونه فیلمها را پاک نمی کنند! به عبارتی جرأت چنین کاری را نمی کنند؟!!

به نظر شما با وجودی که تصمیم به ترک استمنا (وحتی ترک دیدن این فیلمها) گرفته اند چرا این فیلمها را پاک نمی کنند؟! جواب آن بسیار واضح است علت آن یکی از این دو مطلب است:

ــ گروه اول کسانی هستند که با خود می گویند «شاید بعدا منصرف شدم و دوباره تصمیم گرفتم استمنا کنم در آن موقع دیگر هیچ فیلمی ندارم که از آن لذت ببرم! آری در آن زمان، دیگر فیلمی ندارم که بتوانم با دیدن آنها یک استمنای لذت بخش داشته باشم!!! بنابراین حس آینده نگری به انسان می گوید این فیلمهایی که با درد سر زیاد از اینترنت دانلود کرده ام و یا با هزینه زیاد خریده ام را از باب احتیاط نگه داری کنم شاید بعدا به درد خورد!»

ــ بعضی دیگر از این افراد، جواب دیگری می دهند آنها می گویند :« هر چند من تصمیم گرفته ام استمنا نکنم و حتی فیلمهای مستهجن نگاه نکنم اما نگه داشتن این فیلمها که ضرری ندارد پس چرا بی جهت آنها را از بین ببرم؟!»

به هر دو گروه بالا باید گفت شما هر چند می خواهید استمنا و حتی دیدن این فیلمها را کنار بگذارید اما مطمئن باشید که دوباره به سراغ خودارضایی خواهید رفت!! زیرا بالاخره نفس انسان، او را تحریک کرده و به سراغ این فیلمها خواهد برد و خودتان بهتر می دانید اینکه دوباره انسان به سراغ تماشای این صحنه ها برود نتیجه ای جز تحریک شدید نداشته و طبیعتا در نظر این افراد برای تخلیه این تحریک، چاره ای جز استمنا باقی نمی ماند!

بنابراین پیشنهاد می شود اگر تصمیم به ترک خودارضایی گرفته اید اولا باید تصمیم بگیرید این فیلمها را تماشا نکنید و ثانیا باید آنها را از حافظه موبایل یا رایانه ی خود پاک کنید و گرنه مانند آن معتاد به مواد مخدری می شوید که تصمیم به ترک مواد گرفته اما در خانه خود مقداری هر چند ناچیز مواد مخفی کرده است! به نظر شما آیا این معتاد می تواند اعتیادش را ترک کند؟ قطعا خیر

۱۴٫ اوقات فراغت خود را با مطالعه، ورزش، زیارت، عبادت و بطور کلی با کارهای مثبت مثل گل‎کاری در باغچه، کمک به اهل خانواده و… پُر کنید.

۱۵. برای تخلیه انرژی زائد بدن به طور منظم و زیاد ورزش کنید.

۱۶. هیچگاه بدن خود را به صورت برهنه در آینه نگاه نکنید.

۱۷. به هنگام خواب سعی کنید شکم شما بیش از حد معمول پُر نباشد.

۱۸. قبل از خواب حتماً مثانه خود را تخلیه نمایید.

۱۹. از نوشیدن افراطی آب و مایعات پرهیز کنید (بخصوص شب‎ها قبل از خواب).

۲۰. به بدی  این گناه و عواقب اخروی آن توجّه کنید.

۲۱. در مجالس مذهبی و مراسم دعای توسل و… زیاد شرکت کنید. قرآن زیاد بخوانید و در معانی آیات آن تدّبر و تفکر نمائید.

************************************

نکات مهمّ:

الف) اگر وقت ازدواج شما رسیده است و امکانات فراهم است اقدام کنید.

ب) به پیشرفت کار خود توجّه جدی داشته باشید و هر تعداد از دفعات خودارضایی شما که کم می‎شود آنرا در دفتری بصورت رمزی (که کسی متوجه نشود) یادداشت نمائید و مرتباً به این پیشرفت‎ها و یادداشت‎ها مراجعه کرده و آن‎ها را مرور و بازخوانی کنید.

ج) هنگام تحریکات جنسی یا به ذهن آمده افکار جنسی خود را تنبیه کنید و یکی از بهترین راه‎های تنبیه بدنی این است که:

«یک عدد کش لاستیکی نازک همانند آنچه که دور بسته‎های پول می‎اندازند به مچ دست خود داشته باشید( این کش تا زمانی که بر عادت خود غلبه می‎کنید بطور مخفی یا غیرمخفی بر مچ شما باشد) و هرگاه میل به عادت خودارضایی پیدا کردید آن را تا حد امکان بکشید و رها کنید که دست شما دچار درد و ناراحتی بشود و آنقدر این کار را تکرار کنید که نفس شما را از ارتکاب عمل برحذر دارد و رها سازد. ولی معمولاً با یکبار کشیدن و رها کردن شما منصرف خواهید شد.»

———————————————————————

انقدر استرس و نگرانی و خرده فرهنگ پیرامون اسیب دیدن های احتمالی پرده بکارت در بین دختران ما وجود دارد که لازم است حرفهای تکراری برای دغدغه های تکراری و بی پایان این عزیزان گفته شود.

پرده بکارت در بیرون از بدن شما قرار نگرفته است که با برخوردهای خارجی و اتفاقی اسیب ببیند و موقعیت قرارگیری ان حتی طوری است که خود شما در اکثر موارد نمی توانید انرا ببینید. لذا نگران نباشید در این موارد پرده شما هرگز اسیب نمی بیند.

  1. افتادن از بلندی مثل پله ، تاب ، سرسره ، دوچرخه ، اسب و…
  2. شستن با دست و با اب حتی وقتی اب با فشار خیلی زیاد به شما و به داخل واژن می پاشد
  3. شیرجه زدن داخل اب یا سرخوردن در سرسره های ابی سرزمین ابی
  4. عفونت ادراری یا عفونت واژن و داشتن ترشح
  5. خاراندن ناحیه تناسلی حتی اگر شدید باشید و خراش بدهد
  6. معاینه توسط متخصص زنان و زایمان
  7. خارج شدن خون زیاد قاعدگی و یا لخته های بزرگ خون
  8. خودارضایی با دست و با مالش ناحیه تناسلی حتی اگر محکم و شدید باشد
  9. ضربه خوردن به ناحیه تناسلی مثل لگد خوردن در ورزش یا دعوا یا برخورد به میز و غیره حتی اگر منجر به خونریزی شود
  10. ورزش حرفه ای و حرکاتی که با باز شدن کامل پاها همراه است (۱۸۰ درجه)
 
دکتر امیر سخاوتی
درمانگر و مشاور بهداشت جنسی
—————————————————————

آیا انگشت کردن در آلت باعث پارگی بکارت میشه ؟

این سوال زیاد پرسیده میشه . بعضی میگن که ما انگشت کردیم ولی نه دردی داشتیم و نه خونریزی . آیا بکارت ما سالمه ؟

باید بگیم که یه دختر اصلا نباید چنین کاری بکنه . شما فرض رو بر این بذارید که وارد کردن انگشت مساوی هستش با آسیب دیدن بکارت .

پس چرا عده ای میگن ما انگشت کردیم ولی پاره نشد ؟

بکارت انواع و اقسام مختلفی داره . هر کدوم از اون مدل ها ممکنه ارتجاعی یا غیر ارتجایی باشن .

ارتجاعی یعنی چه ؟

یعنی قابل انعطاف . اگه چیزی داخل بشه چنین پرده های کنار میرن و با خارج شدن اون شی دوباره سر جای اولشون برمی گردن . مثل لاستیک یا بادکنک .

مدل های بکارت :

هر پرده ی بکارتی حتما حتما باید حداقل یک سوراخ روی اون وجود داشته باشه . اگه این طور نباشه موقع قاعدگی برای یه دختر مشکل پیش میاد و باید به پزشک مراجعه کنه .

این سوراخ ها ممکنه ریز و یا درشت باشند . خب شما که نمی دونی سوراخ های بکارت شما ریز هستند یا درشت . پس نباید خطر کنید . اونایی که میگن ما انگشت کردیم و اتفاقی نیافتاد شاید بشه گفت بزرگترین شانس زندگی شون رو آوردند !

پرده بکارت اونا سوراخ بزرگی داشته که انگشتش از اون سوراخ رد شده و اتفاقی هم نیافتاده . یا این که بکارت اونا ارتجاعی بوده .

خب حالا که ما شانس آوردیم و بکارت ما از نوعی هستش که با انگشت وارد کردن پاره نشده ، بازم می تونیم این کار رو بکنیم ؟!

چه هدفی داری ؟

اگه به قصد کنجکاوی بوده همون بار اول بسه .

اگه به قصد لذت بردن هستش خودارضایی به حساب میاد .

نکته مهم :

درسته که گفتیم پاره نمیشه ، ولی نگفتیم که هیچ بلایی سرش نمیاد . پرده حتی اگه سوراخ بزرگ داشته باشه و ارتجاعی هم باشه ، با وارد کردن انگشت ، شکل قبلی خودش رو از دست میده و این تغییر شکل توسط پزشک قابل تشخیصه . یعنی اگه خانواده ی داماد گفتند بیرم معاینه ی بکارت ، پزشک می فهمه که شما دستکاریش کردی . ممکنه بگه دخول داشته ولی پاره نشده !

می دونی این یعنی چی ؟

یعنی این که این دختر احتمالا با یه پسری … !!! ولی چون بکارتش ارتجاعی بوده ، پاره نشده .

بنابراین دست از سر این بکارت بردارید ! و زندگی تون رو بکنید .

موفق باشید

 
—————————————————————
سوال و پرسش:

وقتی بچه بودم انگشتمو داخل واژنم کردم

من حدود چند سال پیش تو حموم وقتی بچه بودم انگشتمو داخل واژنم کردم بعدش یکم ازم خون اومد پرده م ینی پاره شده؟

پاسخ :

سلام

اون خون نشون میده که بکارت شما مقداری آسیب دیده . اگه همون یکبار این کار رو کردید برای ازدواج کردن مشکلی ندارید . چون فقط بخشی از بکارت آسیب دیده .

پوشش آلومینیومی درب مثلا ماست یا بستنی لیوانی تصور کنید . اگه با قاشق محکم روی اون پوشش بزنید چی میشه ؟

همه ی اون پوشش از بین میره یا فقط یک سوراخ روی اون ایجاد میشه ؟ اتفاقی که برای بکارت شما رخ داده شبیه به همینه .

پس وقتی ازدواج بکنید و بخواید پرده رو بردارید احتمال این که بازم خونریزی بکنه خیلی خیلی زیاده .

موفق باشید

**************************************

۲٫

وقتی سر پا هستم انتهای آلتم زیادی فرو می ره

سلام

من یه سوال داشتم و خواهش می کنم که بهم جواب بدین.

من فکر می کنم که وقتی سر پا هستم انتهای آلتم زیادی فرو می ره. یعنی فکر می کنم که انتهای آلتم خیلی عقب تر از ابتدای آلتمه و این که فاصله ی آلت و مقعدم خیلی نزدیکه. این یعنی چی؟ یعنی من پردم رو از دست دادم؟

آیا کسی که پرده رو از دست بده انتهای آلتش این جوری می شه؟ من خودارضایی داشتم و نمی دونستم که کاری که انجام می دم یعنی خودارضایی و از موقعی که فهمیدم دارم سعی کمی کنم که ترکش کنم.

من چیزی واردش نکردم و … . یعنی من بکارتم رو از دست دادم؟ آخه آخر آلتم یه سوراخه که بازه و بالاترش هم یه سوارخه که انگار به دو قسمت تقسیم شده مث این تصاویری که از یه رگ نشون میدن دو شاخه می شه بالای آلتم این طوریه اما پایین نه فقط یه سوراخ بازه؟ این یعنی چی؟ جواب بدین خیلی می ترسم

پاسخ :

سلام

اندام شما کاملا طبیعی هستش . نگران نباشید .

اندام همه ی خانم به همین صورتی هستش که شما شرح دادید . بکارت شما هم سالمه و مشکلی نداره .

عکس هایی که شما دیدید گرافیکی هستند و با واقعیت خیلی فرق دارند . اونا اشکال مختلف بکارت رو معرفی می کنن .

حتما تا حالا بستنی خوردید . عکس روی جلد با خود بستنی چقدر فرق داره ؟! جریان عکس های گرافیکی بکارت و بکارت واقعی هم همین طوره .

موفق باشید

**********************************************

۳٫

کمکم کنید تا ترک کنم

من ۳ ساله خود ارضایی دارم خود ارضاییم اون اوایل با یکم دخول بود ولی الان ها فقط با مالش بوده

خواهش میکنم بگید خیلی میترسم من الان خیلی وقته این کارو نمیکنمو ترک کردم فقط میترسم جوابمو بدید

اون محلی ک ازش ادرار خارج میشه با جایی که خون پریودی میاد یکی شدن یعنی پردم پاره شده؟؟؟ توروخدا جواب بدید دارم دیوونه میشم من دختر بدی نیستم بخدا من دختر بدی نیستم

تا حالا فقط یک بار خون دیدم اونم خیلی کم بود یعنی اصلا نه دردی داشت نه چیزی خیلی خیلی هم کم بود تازه اونم مال یک روز بعد پریودیم بود

کمکم کنید تا ترک کنم خواهش میکنم نمیدونید چقد خجالت میکشم که اینارو میگم

پاسخ :

سلام

غیر ممکنه که محل خروج ادرار و محل خروج خون های دوره پریود یکی بشن . درسته که از یک اندام خارج میشن ولی دو مجرای متفاوت و جا از هم دارن .

محلی که ادرار خارج میشه بالای آلت تناسلی هستش و از لحاظ اندازه خیلی کوچیکه . محل خروج خون های دورای پریود هم در پایین آلت تناسلی قرار داره و نسبت به مجرای خروج ادرار خیلی بزرگ تره . این مجرا در کنار مقعد قرار داره .

پرده بکارت در دهانه ی همین مجراست . یعنی اگه چیزی داخل جایی که خون های پریود خارج میشه فرو کردید ، بسته به مقدار فرو بردن و قطر اون چیز ، ممکنه باعث آسیب دیدگی بکارت بشه .

برای ترک خودارضایی ابتدا مطالب آموزشی وبلاگ در مورد ترک خودارضایی رو مطالعه کنید . اگه سوالی داشتید در بخش نظرات همین پست مطرح بفرمائید .

این پست اختصاصی شماست .

موفق باشید

****************************************

۴٫

دستمال کاغذی می تونه بکارت رو پاره کنه ؟

ببخشید اگه هنگام پریودی از دستمال و این جور چیزا استفاده کنیم ممکنه پرده پاره شده باشه یا کسی که میره ژیمناستیک کلاس چهارم باشه فقط یک سال کلاس بره ممکنه پردش پاره شه؟

پاسخ :

سلام

اگه فقط دهانه ی واژن رو پاک کنید ، بکارت آسیب نمی بینه ولی اگه مثل بعضی از دخترهایی که از وجود بکارت مطلع نیستند ، دستمال رو گلوله کنید و به قسمت پایین فرو کنید ، به خیال این که از خونریزی جلوگیری میشه ، بله ، احتمال آسیب دیدن بکارت زیاده .

در مورد سوال دوم هم نگران نباشید .اتفاقی نمی افته

موفق باشید

*************************************

۵٫

 

همش فکر می کنم که مقعدم با آلتم به هم نزدیک شده

سلام

 هر موقع پیامی درباره ی پرده بکارت و… می خونم دلم مثل سیر و سرکه می جوشه که نکنه……. همش فکر می کنم که ببخشید مقعدم با آلتم به هم نزدیک شده. من تا به حال چیزی وارد واژنم نکردم و فقط —————— خودارضایی کردم. نمی دونم چند سال شده  آخر تازه یکساله فهمیدم به کاری که انجام میدادم چی می گن.

یه بار به خاطر دردای عقبم رفتم دکتر  و دکتر گفت باید مواظب باشم و زیاد چهار زانو نشینم که ممکنه باز شه!

الان همش فکر می کنم که عقبم به آلتم نزدیک شده. اینا به خاطر خودارضاییه؟

سلام

از این فکر بیاید بیرون . ربطی به هم ندارن

راسته می گن کسی که پردش پاره شه راحت تر پاهاش باز می شه؟

نه ، بازشدن پاها به آمادگی بدن ربط داره . بعضی ها به راحتی پاهاشون باشه و بعضی دیگه به سختی .

آخر من احساس می کنم اونجوریم. قبلاها آلتم دورتر از مقعدم بود اما حالا به هم چسبیده.

فکر می کنید این طوری شده ، در حالی که از همون اول همین طور بوده .

می ترسم برم دکتر و بگه پرده ندارم.

پرده زمانی پاره میشه که چیزی داخل بشه یا به بکارت مستقیما فشار بیاد . بنابراین بکارت شما مشکلی نداره .

نمی دونم چه کار کنم. سعی می کنم که زیاد نشینم و موقع حموم سرپایی حموم کنم. کارایی  که قبلا نمی کردم. اما همش یه دردی دارم. اصلا این ها به هم ربط داره؟

دردی که دارید به بکارت ربطی نداره . پیگیر درمان این درد باشید .

می شه بگین وقتی پرده پاره می شه آلت آدم چطور میشه؟

شکلش تغییر خاصی نمی کنه .

من دو تا سوراخ بالای آلتم هست و یکی آخر آلتم. اونم بازه؟

بالای آلت شما فقط یه سوراخ داره که اونم محل خروج ادرار هستش . پایین آلت هم یه سوراخ بزرگتر هست که محل خروج خون های دوران پریود هستش . پس طبیعتا باید کم تا زیاد باز باشه .

اصلا پرده ای نمی بینم. هزاران بار تو آیینه خودم ور نگاه کردم اما چیزی ندیدم. این ها یعنی چی؟

رنگ بکارت با رنگ داخل واژن نزدیک به هم هستند . طوری نیست که شما بتونید اون رو در آینه به وضوح ببینید .

میشه پرده رو تو آینه دید؟ یا باید با دستگاه دید؟

میشه دید منتهی تشخیص اون برای کسی که تا حالا پرده بکارت ندیده سخته .

دارم دیوانه می شم. آخه چرا این ها رو قبلا به ما نگفتن. جواب بدین لطفا

موفق باشید

cleardot خطرات مالش واژن(استمنا) در دختران باکره چیست؟ ۰ cleardot خطرات مالش واژن(استمنا) در دختران باکره چیست؟ ۰ ۲۶ آذر ۹۳ ، ۰۵:۴۶

محسن نجفی

من نامتقارنی الت تناسلی دارم

سلامی دوباره

میشه جواب سوالمو بدید من میدونم که پرده بکارتمو از دست ندادم چون اصلا خودارضایی نکردم اما یه نقصه یا شایدم مریضیه نمیدونم اسمشو چی بذارم که من نامتقارنی الت تناسلی دارم تا حالا هم دکتر نرفتم و خجالت میکشم چون ممکنه دکتر هم بهم بگه تو پاک نیستی

شما لطفا بهم بگید چیکار کنم ؟

میتونم با کسی زندگی کنم با این شرایطی که دارم ؟

پاسخ :

سلام

شما مشکل خاصی ندارید که این قدر نگران هستید . این عدم تقارن طبیعی هستش . انگشت های دو دست تون رو نگاه کنید ! کاملا متقارن هستند ؟

اون جا هم همین طوره .

موفق باشید

۸ نظر cleardot خطرات مالش واژن(استمنا) در دختران باکره چیست؟ ۰ cleardot خطرات مالش واژن(استمنا) در دختران باکره چیست؟ ۰ ۲۸ آبان ۹۳ ، ۱۶:۲۷

محسن نجفی

دستمال کاغذی می تونه بکارت رو پاره کنه ؟

ببخشید اگه هنگام پریودی از دستمال و این جور چیزا استفاده کنیم ممکنه پرده پاره شده باشه یا کسی که میره ژیمناستیک کلاس چهارم باشه فقط یک سال کلاس بره ممکنه پردش پاره شه؟

 

پاسخ :

سلام

اگه فقط دهانه ی واژن رو پاک کنید ، بکارت آسیب نمی بینه ولی اگه مثل بعضی از دخترهایی که از وجود بکارت مطلع نیستند ، دستمال رو گلوله کنید و به قسمت پایین فرو کنید ، به خیال این که از خونریزی جلوگیری میشه ، بله ، احتمال آسیب دیدن بکارت زیاده .

در مورد سوال دوم هم نگران نباشید .اتفاقی نمی افته

موفق باشید

***********************************************

آیا سرکه به پرده بکارت آسیب می زنه ؟

سلام من دختر ۲۲ ساله ای هستم که دفعات زیادی خود ارضایی کردم . اما چیزی وارد نشده یک بار هم خون اومد که نزدیک پریودم بود. حالا مدتی تصمیم به ترکش کردم اما همش دلشوره دارم که پردمو از دست دادم یا نه. لطفا راهنماییم کنید؟

درضمن من در سن ۱۵ سالگی جهت درمان عفونت از سرکه استفاده میکردم یه بار کلی خون ازم اومد ممکن پردم همون موقع اسیب دیده باشه؟ مرسی کمکم کنید

**********************************************

من الان پرده ندارم؟

سلام من رادا هستم

۱۷ سالمه توی خانواده مجللی بزرگ شدم ولی هیچ وقت مادر پدرم برام وقت نذاشتن همش سرشون تو کارهای تجارت سفر های خارج از کشورشون بود  بخاطر همین هیچی از پرده بکارت نمی دونستم  تا اینکه  فهمیدم به خودم شک کردم اخه وقتی ۱۵ سالم بود محکم با کمر از پله ها سر خوردم  کمر بدجور درد می کرد.

۳ روز خیلی کم با لکه های روشن و کوچیک خون داشتم بعد قطع شد سوزش نداشتم بعد که فهمیدم  خودم برای اینکه بفهمم پرده دارم یا نه ببخشید انگشتمو خیلی اروم کردم تو به یه چیزی خورد زود دستمو بیرون کشیدم بعد ۶ ساعت یه لکه خون کوچیک کمرنگ دیدم ترسیدم  بعد خوردن داروی ضد بارداری دیگه لکه خون ندیدم من مبتلا به کم کاری تخم دان هستم بخاطر همین باید ۲ ماه از  این دارو ها بخورم  تا منظم پریود بشم .

حالا سوالم اینه الان پرده بکارت من از بین رفته کامل ؟ پرده ام پاره شده ؟ من تا حالا نه رابطه جنسی داشتم و نه خود ارضایی میکنم .من نمی تونم درد مو به کسی بگم اخه مادر و پدرم ۱ سال پیش توی تصادف مردن الان با خاله ۲۵  که ازدواج نکرده  و مادر بزرگم زندگی میکنم  با خالم رابطم خوبه اما خجالت می کشم موضوع رو بهش بگم یا ازش بخوام  با هم بیریم دکتر  خواهشا جواب بدید من الان پرده ندارم؟

 

پاسخ :

سلام

با توجه به توضیحاتی که دادید ، اتفاقی برای بکارت شما رخ نداده و الان سالم هستش . اون خونریزی ها ممکنه به خاطر فشاری که به رحم شما اومده باشه . یا مربوط به نامنظم بودن پریود شما ،

در هر حال علت اون خونریزی ها چیزی غیر از آسیب دیدن پرده بکارت هستش .

خدا ان شاء الله پدر و مادرتون رو رحمت کنه .

موفق باشید

۲ نظر cleardot خطرات مالش واژن(استمنا) در دختران باکره چیست؟ ۰ cleardot خطرات مالش واژن(استمنا) در دختران باکره چیست؟ ۰ ۰۳ آبان ۹۳ ، ۰۷:۴۸

محسن نجفی

اگه دختری پرده نداشته باشه ، شوهرش آینده اش می فهمه ؟

سلام

من چند وقت پیش یه ماجرایی رو از یه نفر شنیدم که یه سوال واسم پیش اومد

اینکه اگه دختری پرده بکارت نداشته باشه ( در هر صورتی از دستش داده باشه) و ازدواج کنه همسرش میتونه با نزدیکی و برقراری ارتباط با اون دختر از پرده نداشتن اون دختر باخبر بشه یا فقط با مراجعه به پزشک این مسئله رو میفهمه

گردآوری توسط تیم 1 آپریل

قالب وردپرس

دانلود کتاب The Assassini از Thomas Gifford + جدید

دسته بندی : جامع تاریخ : سه شنبه 4 جولای 2017


معرفی کتاب

رمان The Assassini (به فارسی: حشاشین) نوشته تامس گیفورد نویسنده آمریکایی رمانهای مهیج است. وقایع این رمان در سال ۱۹۸۲ و در دو کشور ایالات متحده آمریکا (شهر پرینستون) و ایتالیا (شهر روم) به وقوع می پیوندند.

رمان “حشاشین” درباره ی کلیسا و تقابل آن با اخلاقیات بشری ست. در این رمان با حوادثی وحشتناک روبرو می شویم که یک به یک آن ها در مکان های مقدسی اتفاق افتاده اند. به واقع حشاشین یک بنیاد است که برای نخستین بار در دوران رنسانس و در قرون وسطی شکل گرفته بود. فرم اولیه ی این بنیاد از حسن صباح و فرقه اسماعیلیه برداشته شده و پیش از شروع جنگ جهانی دوم، بلند مرتبه ترین مقامات روحانی کلیسا آن را بازسازی کرده و از نو برپایش کردند. اعضای سازمان مخفی حشاشین کشیش های متعصب و تندرو بودند که مخالفان عقاید خود را به وحشیانه ترین وجه ممکن به قتل می رساندند.

اگر بخواهیم به هدف نویسنده از این تصویر سازی بپردازیم، اولین چیزی که به ذهن می رسد این است که نویسنده می خواهد بگوید کلیسا نیز مانند هر جامعه و سازمان دیگری می تواند مثبت و منفی درون خود داشته باشد. گیفورد تلاش دارد که بگوید همه چیز و همه کس باید انتقاد پذیر باشد و اینگونه کلیسا را مقدس جلوه دادن نتیجه ای جز فساد نخواهد داشت.

خط سیر داستان:

راهبه جوان والنتاین (وال)، خواهرِ بن درایسکیل به طرز دلخراش و اسرارآمیزی در شهر پرینستون (واقع در ایالت نیوجرسیِ آمریکا) به قتل می رسد. متعاقب آن قتلهای دیگری نیز اتفاق می افتد. بن درایسکیل که خود قبلاً راهب یسوعی بوده است، تصمیم می گیرد ازقاتل خواهرش انتقام بگیرد. قاتل، یک کشیش متعصب به نام هورست مناست. بن درایسکیل برای پیگیری موضوع به شهرها، کلیساها و مکان های مختلفی می رود و با روحانیون عالی رتبه روبه رو می شود تا این که سرانجام پی می برد که تمام قتل ها به طور مخفی توسط سازمانِ حشاشین که درخدمت اهداف روحانیون عالی رتبه، از جمله پاپ اعظم می باشد، طرح ریزی شده اند و در این میان پدر خود او دوک اعظم (هیو درایسکیل) نیز یکی از اعضای سازمان تروریستی حشاشین است.

نقد داستان:

رمان “حشاشین”به حوادث واقعی و تکان دهنده ای می پردازد که در مکان های مقدس روی داده است. “تامس گیفورد” رمانش را بر اساس واقعیت های عینی نوشته و نُه سال برای تحقیق، تکمیل و شکل گیری بُن مایه های اثرش تلاش نموده است. خودش در مقدمه رمان به آن اشاره می کند:

• «افراد زیادی، هم از محافل کلیسایی و هم شخصیت های غیر روحانی، در این مسیر به من کمک کردند یا سنگ سر راهم گذاشتند. بدون شک هر یک از آن ها برای رفتار خود دلایل خوبی داشت و با انگیزه فداکاری و احساس تکلیف یا از روی بی اعتنایی و تحقیر، همان کاری را کرد که درست می دانست. اما در ازای هریک نفر که اشکال تراشی کرد و بر سر راه تکمیل و انتشار این کتاب سنگ انداخت، چندین نفر نیرو، وقت و دانش خود را بی مضایقه در اختیارم گذاشتند و به یاری ام شتافتند. این افراد – فرشته یا شیطان- خود می دانند که کیستند و چیستند.» (ص ۷)

سازمان مخفی حشاشین که قبلاً در قرون وسطی و دوره رنسانس فعال بوده است قبل از جنگ جهانی دوم، توسط بالاترین مقامات روحانی کلیسا بازسازی و سازماندهی می شود تا اعضای آن که همگی کشیش های متعصب و نیرومند هستند، همانند سر سپرده هایی به دستور کلیسا حتی مخالفین مذهبی راهم از سر راه بردارند. این افراد سرانجام برای اجرای احکام ظاهراً آسمانی مرگ، دست به کار می شوند. “هورست من” یکی از بی رحم ترین و قوی ترین کشیشان سازمان “حشاشین”، تعدادی از مخالفان را به وحشتناک ترین شیوه به قتل می رساند. او همانند قاتلان حرفه ای، خصوصیاتی عجیب و منحصر به فرد دارد. روح یک نوجوان که هنوز توقعات و تفریحات خاصی از زندگی می طلبد، در جسم نیرومند او به جای مانده است، بطوری که قبل از اقدام به قتل میان نوجوانان و جوانانی که اغلب دختر هستند، با مهارت زیاد اسکیت بازی می کند و حاضر نیست از این تفریح بگذرد حتی اگر مجبور شود به جای خواندن دعا در محراب کلیسای “سنت پاتریک”، دعایش را در دل بخواند:

• «انسانی احساساتی نبود، اما مشاهده کلیساها و بناهای مذهبی- بویژه کلیسایی نسبتاً جدید مانند “سنت پاتریک”- بی اختیار او را هیجان زده و منقلب می کرد. امیدوار بود وقت کافی برای خواندن دعا در محراب کلیسای “سنت پاتریک” را پیدا کند، اما اسکیت بازی در استادیوم، وقتش را خیلی گرفته بود. از این گذشته او می توانست در دل دعا بخواند.» (ص ۱۳)

گیفورد واقعیت های جامعه را به چالش می کشد و با ترفند “بیانِ غیرمستقیم” تلویحاً به خواننده می فهماند که اگر معنای “داستان” بر دروغ و خیالبافی استوار باشد، هیچ کدام از حوادث رُمان او داستانی نیستند: واقعیت را فدای داستان نمی کند، بلکه داستان را به خدمت واقعیت نمایی در می آورد. این موضوع در خود رمان هم هست. “بن درایسکیل” و پدرش “هیو درایسکیل” در رابطه با جنایات کلیسا چنین دیالوگی دارند:

• «بن درایسکیل: منظورت از “داستان” چیست؟ این اتفاق حقیقتاً رخ داده بود. “داستان” نیست!

هیو درایسکیل: هر چه بوده، مربوط به گذشته است، فراموش شده و از یاد رفته است، اصلاً به این ماجرا فکر نکن. ما هرگز نخواهیم فهمید که …» (ص ۱۰۱)

آنچه برای نویسنده مهم است، برخلاف نظر هیو درایسکیل (دوک اعظم) صرفاً یک داستان بی اساس توهم زا نیست، واقعیت های تلخ و تکان دهنده ای است که به دهشتناک ترین شکل ممکن همانند کابوسی خرد کننده بر قهرمان داستان و خواننده ظاهر می شوند و از وحشت مو بر بدن آن ها راست می کنند. او (هیو درایسکیل) به عنوان یکی از شخصیت های رمان باید در واقعی بودن آن ها تردید نداشته باشد تا خواننده از این تأکید به باور پذیری کامل برسد. ما زمانی به تلاطمات روحی قهرمان داستان پی خواهیم برد که بدانیم بین “گذشته” و “آینده” زمانی وجود ندارد، چون زمان از حرکت باز نمی ایستد تا ما آن را “حال” بنامیم. آنچه که ما حال می نامیم، در حقیقت لحظه پیوستن آینده به گذشته است؛ پس بن درایسکیل نمی تواند ساکت بماند، او باید بین گذشته و آینده یکی را به عنوان گزینه اصلی زندگیش انتخاب نماید؛ یا باید تسلیم حوادث شود، همه چیز رابپذیرد و در برابر زشتی و مخالفت حوادث، دم بر نیاورد یا اینکه در پی شناخت، گره گشایی و افشای روند سپری شده، برآید تا بتواند بدون هیچ مانع و گره ذهنی، پا به بستر آینده بگذارد. او راه پرمخالفت دوم را برمی گزیند و همین تصمیم که از سرشت عاطفی و اندیشه های خاص او سرچشمه می گیرد، عامل نخستین و اصلیِ شکل گیری پیرنگ ساختاری و موضوعی رمان محسوب می شود. بنابراین تعارض و تقابل گرایی او، لذت سرکشی و عصیان نویسنده و خواننده را هم دربردارد.

با خواندن رمان، خواننده هم همراه با قهرمان داستان به راه می افتد و در تجربه های او شریک می شود: بن درایسکیل برای از بین بردن کشیش بی رحمی که به نام کلیسا و بنا به اعتقادات به ظاهر مذهبی اش بی محابا آدم می کشد و خواهر خود او راهم به قتل رسانده است، از محل زندگیش به حرکت در می آید و سفری طولانی آغاز می کند. او در این سفر که ظاهراً با انگیزه انتقام انجام می شود همانند روحی سرگردان و سرکش در هر لحظه و هر گام بر جای پای مرگ قدم می گذارد تا کشته شدگان را بشناسد و به انگیزه جنایات پی ببرد. این کار او به نوعی “نبش قبر” شباهت دارد: با بازگشایی قبر و تابوت مردگان، آنچه را که در مناسبات، مناسک و روابط جامعه کلیسایی و سازمان مخوف “حشاشین” پنهان است، برملا می سازد. از این رو، رمان که در کلیت خود یک رمان تاریخی- انتقادی و حتی سیاسی- مذهبی است، با ژانر پلیسی-جنایی و اثر رمان وحشت انگیز نیز می آمیزد و به اثری چند وجهی و چند بعدی تبدیل می گردد.

این اثر “وانموده” ای از یک دوران تاریخی است و می توان آن را آسیب شناسی فعالیت های کلیسایی یک دوره خاص به حساب آورد. اثری رئالیستی است که بیشتر به رازگونگی و دهشتی که در خود واقعیت ها وجود دارد، می پردازد. سفرِ خوان به خوان (Episodic) قهرمان رمان و عبور او از مکان ها و موقعیت های گوناگون و دور از هم، ما را با این سؤال رو به رو می کند که آیا واقعاً می خواهد انتقام بگیرد یا بخاطر ترس از مرگ، به دنبال عامل مرگ می گردد؟

نگاه گیفورد به مکانها و موقعیت های پرحادثه، یک رویه و سطحی نیست بلکه دارای “پرسپکتیو” است؛ یعنی با ترفندهای عمیق و نمایشی، همه حوادث و مکان ها را با شکل بندی و ابعاد واقعی برای ما خلق و مجسم مینماید. هنر او در تصویر کردن موقعیت ها و سپس ارائه تصاویر “اکسپرسیونیستی”، نشانه مهارت در فضاسازی است:

• «در و دیوار دفتر راهبه اعظم با رنگ های زرد، کرم و خاکستری کمرنگ نقاشی شده بود. صلیب مدرن و زیبایی چند سانتی متر با دیوار فاصله داشت و گویی در هوا معلق و شناور بود. این صلیب در زیر نور غیر مستقیم قرار داشت و سایه دراماتیک و با جبروتی بر دیوار انداخته بود.» (ص ۲۸۴)

• «قاتل بی حرکت برجای ایستاد و نفس زنان به اطراف نگریست. از قفسه سینه اش توده هایی از بخار سفید بیرون می زد و نور محو و کمرنگ تیر چراغ برق، نیمرخش را روشن کرده بود.» (ص ۵۱۸)

دهشت کلیسایی موجود همانند هراس از فراموشخانه ای مرموز و خطرناک، عمل می کند و عدم امنیت اجتماعی قهرمانان رمان (“بن درایسکیل” و “الیزابت”)، فرصت های لازم و دلایل منطقی برای خلق یک موقعیت و فضای عاشقانه را از بین می برد. آن ها در حالی که همدیگر را دوست دارند، اغلب مجبور می شوند به زبانی محتاط و تردید آمیز، فقط نیمی از عواطف شخصی شان را نسبت به هم بروز بدهند و با حفظ فاصله ای معین از هم جدا بمانند:

• «بن درایسکیل مرد خوب و مهربانی بود. الیزابت نسبت به او احساس خاصی پیدا کرده بود که برای یک راهبه ممنوع و مکروه بود و الیزابت معتقد بود که بن هم به او بی اعتنا نیست و طنزها و شوخی های بن تنها به خاطر بی تجربگی و خشکی خاص راهبگی اوست.» (ص ۲۵۱)

اگر تعبیر و تفسیر از “خدا” و تعالیم مذهبی فقط به یک برداشت معین و یگانه محدود و محقق گردد- که جز این نمی تواند باشد، وجود تفاسیر مختلف و توسل به دیدگاه های چندگانه و اغلب مغایر باهم – در هر لباس و هر زبانی ظهور نماید چیزی جز نفی خدا و ارتداد در همان دین نیست و ما، در رمان “حشاشین” با این تفاسیر چندگانه (Multi Religious Versions) روبه رو هستیم. چند گانگی تفاسیر، وحدت اصولی تعالیم دین مسیحیت را از بین می برد، هرکدام از پیروان و قدسین کلیسا بنا به منافع خاص خود به یک “یهودا” ی دنیا اندیش و بی رحم مبدل می شوند. آن ها در همان حال که داعیه دین و کلیسا و رهبری مردم دارند، چنان در ورطه فساد و تباهی فرو می روند که از ارتکاب اعمال غیراخلاقی اکراه ندارند، به کشورشان خیانت می کنند، با “نازی”ها همدست می شوند و در صورت لزوم برای صعود بر پله های سلطنت مذهبی، حتی همدیگر را ترور می کنند. “وال” (“والنتاین” خواهر “بن درایسکیل”) وقتی به این واقعیات تلخ و تکان دهنده پی می برد، معصومیت و قداست درنظرش رنگ می بازد و تصویر دیگری از کلیسا در ذهنش شکل می گیرد، آن را به الهه دو سر که مظهر دوگانگی و ریاکاری است، تشبیه می کند:

• «وال این دوگانگی کلیسای کاتولیک را همیشه با “جانوس”، الهه یونان باستان مقایسه می کرد که دو سر داشت و هریک از این سرها به سویی متضاد با سر دیگر، می نگریست.» (ص ۴۲۴)

• «یکی از کاردینال های فلورانس- که پسرعموی پاپ و جوان بیست و نه ساله خوشگذران بود- از سلستینا خواهرِ سباستیانو (اسقف، دوک و حکمران منطقه) درخواست کثیف و خلاف عفتی کرده و سلستینا هم با میل و رغبت به این پیشنهاد روی خوش نشان داده است.» (ص ۳۶۸)

• «پدر دان: تنها خدا می داند که در جمع کاردینال های ما چه تعداد معتاد به الکل، زنباره، محتکر، رباخوار و خائن وجود دارد.» (ص ۷۶۰)

کاردینال “دامبریزی” که قرار است به جانشینی پاپ، رهبر کاتولیک های جهان و نماینده مسیح بر روی زمین برسد، رمان شرلوک هلمز می خواند، چرا؟ چون خودش یکی از رهبران سازمان مخوف حشاشین است و باید هوشمندی شرلوک هلمز را برای بقای خود و حفظ رازهای خوفناک کلیسا که به فراموشخانه ای شباهت دارد، به عاریت بگیرد. او با “تبارگرائی” صرف مذهبی و رویکرد یک سویه به کلیسا و آیین ها و مراسم خاص با انگیزه سلطنتی غایی برای خویشتن، جنبه اجتماعی و انسانی مذهب را زیر پا می گذارد و تمایل غریزی اش را به جنایت و خون ریزی صریحاً بر زبان می آورد:

• «قهرمانی که دیگر خدا محسوب می شد، آن جا می ایستاد و برای ژوپیتر حیوانی قربانی می کرد و سر دشمنان او که در سیاهچال های “مامرتین”… شکنجه می شدند، با شمشیر از تن جدا می شد… در این مراسم انواع حیوانات مانند خوک، بز و گاو قربانی می شد… بوی خون آن قدر شدید بود که مردم مدهوش می شدند و خرقه های آن ها آلوده به خون می شد… و در میدان عمومی شهر جوی خون به راه می افتاد… اجداد ما… آری اجداد ما روی همین جا که ایستاده ایم، ایستاده بودند و همان طور که ما به خدای خود معتقدیم، به خدایان خود ساخته خویش ایمان داشتند. ما با آنان یکی هستیم.» (ص ۱۲۱ و ۱۲۲)

تامس گیفورد روایت داستان را به صورت “دوپاره” به نسبت سیصد و ششصد صفحه،به ترتیب بین خود (دانای محدود) و راوی اول شخص (شخصیت اول رمان “بن درایسکیل”) تقسیم نموده است. دوپاره بودن روایت که به تجربی بودن اثر اشاره دارد، به فاصله حسی و ذهنی خواننده از محتوای اثر و به عدم یکپارچگی “شکل و محتوا” منجر نشده است. خواننده، کماکان از طریق “تغریق ذهنی” و “هم ذات پنداری” با شخصیت های اثر در مسیر داستان پیش می رود: ریتم پر التهاب و پرشتاب حوادث و لحن سمج و پی گیر هر دو راوی، که به هنجارهای روحی و ذهنی نویسنده و بن درایسکیل باز می گردد، بر تسری روانی و بار تهیجی اثر افزوده است.

نویسنده، اکثر بخش های رمان را که به راوی اول شخص تعلق دارد، با عبارت گزارشی “بن درایسکیل می گوید” شروع می نماید و با این ترفند به طور غیرمستقیم گویی به خواننده یادآوری می کند: “این من نیستم، بلکه خودِ بن درایسکیل است که حرف می زند، بنابراین آن را باور کنید.” و چون بخش هایی را هم خودش روایت می کند، ذهن خواننده به این باور می رسد که “این قسمت ها را هم خودِ نویسنده با چشم دیده است و واقعی هستند.” بدین ترتیب، به باورپذیری و دست اول بودنِ حوادث داستان کمک می شود. این تأکید، با توجه به اینکه رمان، یک اثر تاریخی- مذهبی و انتقادی است و ما برای پذیرش چنین اثری نیاز به مستندات تاریخی داریم، موجه به نظر می رسد و بر وجاهتِ زیبایی شناختی و انسجام شکل و محتوای اثر می افزاید.

اگر توصیف های راوی اول یعنی دانای محدود (نویسنده) نبود و همه حوادث به شکل عینی و زنده نشان داده می شدند، این رمان به یک اثر چند جلدی تبدیل می شد، اما به نظر می رسد که نویسنده خواسته است همه چیز را در یک رمان تک جلدی جای دهد و برای این کار خودش به عنوان یک راوی در روایت داستان دخالت کرده تا از طریق توصیف روایی بعضی از حوادث، به گونه ای اشاره وار- از روی ناگزیری- نمایی موضوعی و نه “تصویری وکنش مند” از بقیه حوادث پشت پرده که در پی رنگ رمان سهم بسزایی دارند، به خواننده اراده دهد. باید اذعان داشت که نمی توان این راوی را کنار گذاشت. از حضور او برای انتقال بخشی از دانسته ها و درنتیجه، کامل نمودن اطلاعات لازم تاریخی، سیاسی، مذهبی و اجتماعی استفاده شده که دانستن آن ها برای خواننده و درک جامعیت اثر، لازم است، زیرا این کتاب دراصل به وقایع یک دوره خاص می پردازد. اگر راوی دانای محدود (نویسنده) نبود، ریشه و علیت بسیاری از حوادث خود به خود از بین می رفت و به پی رنگ ساختار اثر، عمیقاً لطمه وارد می شد:

• «تربیت مذهبی و تجارب فراوان، او را برای مقابله با سیل احساسات آبدیده کرده بود. اما نیش وجدان چیز دیگری است، عذاب وجدان در اعماق وجود انسان نفوذ می کند و چنان در گوشت و خون ریشه می دواند که حتی ایمان به خدا و کلیسا و کف نفس هم نمی تواند از تاثیر آن جلوگیری کند؛ کافی است انسان تنها یک لحظه خود را فراموش کند؛ عذاب وجدان بی درنگ بر وجودش حاکم می شود و آنگاه دیگر خیلی دیر است، آنگاه انسان باید بهای سنگین این لحظه بی خبری را بپردازد.» (ص ۲۴۵)

حوادث رمان دارای زمینه های تاریخی، مذهبی و سیاسی هستند و خودبه خود در گستره تفسیر و تحلیل قرار می گیرند که اگر چنین نباشد، هدف اصلی نویسنده مبنی بر آنالیز “داده ها و شده های مذهبی و سیاسی” تحقق نمی پذیرد. درونمایه تحلیل گرایانه رمان، زبان و شیوه بیان خاص خودش را می طلبد. معمولاً در این نوع زبان، جمله های کوتاه کمتر است و در همان حال برای به خود رها نشدن معنای تک تک جمله ها از حروف ربط و موصول استفاده می شود، به دلیل آن که جامعیت تحلیل در جمله های کوتاه و بریده بریده نمی گنجد. از این رو اغلب با دیالوگ های طولانی روبه رو هستیم که حتی شباهت زیادی به “مونولوگ” دارد. در همان حال جملات بلند و تفکر برانگیز در زبان روایی و دیالوگ ها فراوان است. توضیحات زیر از زبان خود شخصیت ها بیان می شوند که یکی از وسط رمان و دیگری حدوداً از قسمت های پایانی انتخاب شده است:

• «اطلاعات موجود درباره حشاشین بسیار اندک است و تعداد اسناد و مدارکی که در ارتباط با این گروه در دسترس باشد و از نظر علمی کاملاً مستند و صحیح تلقی شوند، انگشت شمار است. اما در بسیاری از منابع تاریخی مربوط به قرون وسطی، دوران رنسانس، مکرراً به این فصل سیاه از تاریخ مغرب زمین اشاره شده است/ براین اساس حشاشین مانند سگ های وحشی و هاری بودند که در قرون وسطی در حاشیه رُم پرسه می زدند و گاهی از گوشت انسان های بیمار، بیچاره و پیر ارتزاق می کردند یا به جان کسانی می افتادند که به گمان رویین تن بودن خود، بی پروا به استقبال خطر می رفتند.» (ص ۴۱۱)

• «من سال هاست که راهبه ام و اقرار می کنم که در طول این مدت افکار خود را طبقه بندی و دسته بندی کرده ام و برای هرچیزی مجرای خاص و معیارهای ویژه تعیین نموده ام: برای زندگی، برای احساسات، برای ایمان و اعتقاد و برای تصویر و تصوری که از شخص و شخصیت خود دارم. نمی خواهم سر شما را با این چیزهابه درد بیاورم، ولی باید بفهمید که پافشاری من براین شیوه تفکر، به اضافۀ نیروی عادت، بر نحوۀ فکر، سخن گفتن و رفتارم تأثیر فوق العاده زیادی دارد و اکنون من راهبه، من معتقد به کلیسا همه را رها کرده و به سراغ شما آمده ام – به سراغ …» (ص ۷۹۳)

دیالوگ ها همیشه به طور نوبتی بیان نمی شوند و گاهی چند دیالوگ (دوازده دیالوگ از “الیزابت” در صفحات۶۷۲ تا ۶۷۷) پشت سرهم و بدون دیالوگی از مخاطب او، بیان می شوند و ما فقط از روی مفهوم دیالوگ تشخیص می دهیم که همه دیالوگ ها متعلق به یک نفر هستند. این ترفند تامس گیفورد هنرمندانه ترین شیوه های بیان دیالوگ و نیز سبکی نو در کاربرد دیالوگ در رمان، محسوب می شود.

نوشته، جنس دوم زبان است و در زبان توصیفی این رمان، “صفات” فراوانی به کار رفته و وسواس نویسنده گاهی به “تکرار” و “تأکید” منجر شده که تا حدی بر حجم کتاب افزوده است. به کاربردن صفات زیاد در یک اثر، چیزی جز هم آمیختگی عاطفی و نظری نویسنده با حوادث و ارائه قضاوت های ذهنی او نیست. این حالت در آثار کلاسیک زیاد به چشم می خورد و این اثر هم از چنین عارضه ای مبرا نمی باشد:

• «این تلاش بی ثمر و نومیدانه ، گاهی جنبه های شادی بخش و سرگرم کننده ای هم داشت.» (ص ۱۶)

• «اما بعد دستم را دراز کردم تا صورتش را نوازش کنم که اکنون کاملاً بی حالت و بی جان و تهی آن روح سرکش و امیدوار بود.» (ص ۸۳)

• «مکانی تاریک و تهدیدآمیز و خطرناک که نیرویی ناشناس، زشت و پلید آن را تکان می داد و به لرزه می انداخت.»(ص ۲۵۷)

• «ولی او قاتل بی نهایت بی رحمی بود، مصمم و آشتی ناپذیر، خونسرد و پی گیر بود.» (ص ۵۶۰)

• «در پس زمینه عبوس و غمناک تابلو چند درخت تکیده و لخت دیده می شد. پرنده های سیاه و زشتی در آسمان سرخ رنگ چرخ می زنند.» (ص ۷۹۹)

گرایش به توصیف زیاد و آمیختگی گویه های ذهنی و عاطفی نویسنده با داستان، گاهی زبان او را به اغراق و مبالغه گویی و عتاب از چارچوب سبک رئالیستی اثر، وادار کرده است:

• «قالی عظیم و رنگ و رو باخته ای به بزرگی اقیانوس کبیر اما به مراتب قدیمی تر و کهنه تر از آن، بخش اعظم کف سالن را پوشانده بود.» (ص ۴۷۹)

• «هرچند لحظه یک بار، خنده مردم مانند نعره رعد، ناگهان و غیر مترقبه به آسمان بر می ساخت.» (ص ۶۶۷)

• «یکی از گونه هایش چنان آش و لاش بود که گویی در گذشته از آن به عنوان هدف تیراندازی استفاده کرده بود.»(ص ۶۸۲)

این اثر را به تعبیری می توان رمان ماجرا (Novel of Adventure) یا رمان کلیسا (Novel of the Church) نیز نامید، زیرا در آن با رویدادهای بیشماری که به کلیسا مربوط می شود، روبه رو هستیم. سماجت و شتاب قهرمان داستان هم برای دنبال کردن ماجرا به همنواختی (Coordination ) کنش مند و متقابل دو عامل “شخصیت” و “حادثه” منجر شده که به ضرب آهنگ گویا و حس آمیز رمان کمک فراوان کرده است.

ذهن تصویرگرای تامس گیفورد با خلق صحنه های بسیار گیرا، زنده و کنش مند، خواننده را در همه حال در زمان و مکان حوادث و کنار شخصیت ها نگه می دارد:

• «بازوانی بی نهایت زورمند به دور بدن کریستوس حلقه زد، دست هایی عضلانی گردن او را فشرد و بعد … آن دو مرد در تاریکی گورستان به رقصی مهیب و مرگبار پرداخته، گویی یکدیگر را درآغوش گرفته بودند، چهرۀ هر دو خیس عرق بود. بالاخره صدای چندش آوری برخاست، صدای شکستن استخوان به گوش رسید، صدای خرخر خروج هوا از شش های لهیده به گوش رسید. کریستوس مرده بود.» (ص ۵۴۷)

نویسنده، شخصیت هایش را همانند پرتره های نقاشی برای خواننده تصویر می کند تا در همه حال این تصویر “بیرونی” همراه تصویر “درونی” آن ها باشد و همانند انسان هائی واقعی، حضورشان بیرون از ذهن خواننده پررنگ تر و برجسته تر گردد. این یکی از ویژگی های سبک رئالیستی این رمان به شمار می رود:

• «مردی که در آستانه در ایستاده بود، بارانی کهنه و رنگ و رو رفته ای به تن، کلاه زیتونی رنگ با نوار باریک چرمی به سر داشت. صورتی با گونه های سرخ داشت. ابروان انبوه و پرپشت خاکستری رنگش بر چشم های آبی کمرنگی که در عمق گودی حدقه برق می زد، سایه افکنده بود. گوشه ای از یقه سفید کشیشی اش از زیر شال گردن خاکستری رنگی که به دور گردن پیچیده بود، دیده می شد. قدش حدود یک متر و هفتاد سانتی متر بود و تقریباً شصت سال داشت.» (ص ۷۷)

اکثر حوادث در هوا، مکان های خاکستری و حتی گاهی با حضور چهره های خاکستری شکل می گیرند که با توجه به موضوع دهشتناک رمان، “فضا”ی خاصی فراهم آورده و تبدیل به “نماد”ی از سردی، کسالت، بیزاری و حتی ترس شده است. قهرمان رمان از ماندن در این برزخ “خاکستری” –بین روشنی و تاریکی کامل- و از تبدیل شدن این فضای خاکستری به تیرگی و ظلمت می هراسد، که در اکثر موقعیت ها چنین اتفاقی روی می دهد و قهرمان در فضاهای تاریک قرار می گیرد و با سرگشتگی و وحشت برای خروج از این تاریکی به تکاپو می افتد:

 «نور کدر و خاکستری رنگی از پنجره به درون اتاق می تابید.» (ص ۱۰۷)

 «روز خاکستری و بارانی وسردی بود.» (ص ۴۷۸ و ۴۷۹)

 «از میان مه خرابه های دیوار سنگی و ساختمانی عظیم و خاکستری رنگ و پر از …» (ص ۵۲۸)

• «سعی کردم در آن هوای مه آلود و خاکستری رنگ، چیزی ببینم.» (ص ۵۶۵)

 «زیر صخره ای که به بیرون شکم داده بود، مشتی خاکستر سیاه و مرطوب به چشم می خورد.» (ص ۸۷۴)

• «بعضی دیگر صورت های رنگ پریده و خاکستری داشتند.» (ص ۳۸۵)

• «ساختمان صومعه، بنایی خاکستری رنگ بود.» (ص ۳۷۶)

• «شاید می توانستم در تاریکی، یکی از درهای جانبی یا در پشتی کلیسا را پیدا کنم و خود را از این تله خودساخته رها سازم.» (ص ۶۹۱)

شخصیت اصلی (بن درایسکیل)، شخصیتی ساده و یک لایه (Flat) است و در طول زمان اندیشه و عواطفش دچار تغییر و تحول بنیادین و ماندگار نمی شود. شخصیت های منفی رمان اغلب یک ترکیب روانی پیچیده و چند بعدی (Round) دارند (هورست من، دامبریزی، هیو درایسکیل). آن ها بخاطر تعقیدات روانی و منافع اقتصادی، سیاسی و سوداگری غیر متعارف و چندسویه شان با آن چه که آسمانی و رهبانیت می پندارند، تمام آن چه را که انسانی و عدالت خواهانه است از بین می برند و تا پایان رمان زوایای روحی و چهره واقعی آن ها به طور کامل آشکار نمی گردد، چون در هیئتی دوگانه و رازگونه بر خواننده و سایر قهرمانان رمان ظاهر می شوند.

نگاه نویسنده، چه در عرصه”زبان” و چه در قلمرو “طرح داستانی” به “روساخت”هاست، نه به ژرفای ساختاری آن ها، اما پیچیدگی و عمق فاجعه بار رویدادها به حدی است که خواننده را به درون می کشد و سرانجام با تعلیق های ذهنی فراوان، او را بهت زده و حیران به بیرون باز می گرداند.

“یک لایگی”و “تعلیق آمیز” بودن حوادث رمان از آن گونه نیست که بخشی از درونمایه یا طرح داستن را به چالش ذهن خواننده بسپارد و اصرار نداشته باشد که حرفش را به طور کامل بیان کند: داستان درخودش تمام می شود. این رویکرد به لایه بیرونی حوادث به معنای آن نیست که رمان، حرکتی یکنواخت و آرام دارد، بلکه بالعکس حوادث به شیوه ای تند، مهاجم و غیر قابل انتظار اتفاق می افتند، فرصت اندیشیدن مقطعی و “درون گرایی” را از خواننده می گیرند؛ لذا بیش از آن که به طور لحظه ای تحلیل پذیر باشند، از تحلیلی نهایی و جامعیتی کُلی، داستانی و معماگونه برخوردار هستند.

هر بخش رمان مانند یک “گره” عمل می کند و با گشودن هر گره، گره موضوعی دیگر بسته می شود و شوق پی گیری رویدادها را دوچندان می کند؛ حوادث آن پس از تعلیق های ذهنی پی در پی، سرانجام با یک حادثه پایانی و توسل به آخرین گره داستانی، از حالت رازگونگی به در می آیند. از این رو، کوبندگی صحنه شروع، شکل گیری آکنده از تعلیق تک تک حوادث و پایان بندی تکان دهنده رمان، آن را همانند فیلم نامه ای جذاب برای هنر سینما از قابلیت های بیشتری برخوردار کرده است، بطوریکه اگر به صورت فیلم درآید، ویژگی های بصری اش چشم گیرتر و حس آمیزتر خواهند شد. گرچه نمی توان به عنوان یک فیلم نامه نوشته و تدارک دیده شده برای سینما به آن نگریست، اما می توان به گونه ای فراتر، آن را یک ادبیات داستانی سینمایی به شمار آورد که عملاً واقعیت پیدا کرده است. در مورد حوادث آن، خود نویسنده هم ذهنیتی سینمایی دارد و اغلب به سینما و هنرپیشگان اشاره دارد:

• «ادوارد جی. رابینسون» (ص ۵۹)

• «گاری کوپر» (ص۹۱)

 «لیلی پالمر» (ص۹۲)

 «ژان پل بلموندو، برژیت باردو، ایومونتان، سیمون سینیوره» (ص۴۷۰)

• «این منظره به صحنه بعضی از فیلم های همفری بوگارت شباهت داشت.» (ص ۳۱۳)

• «متوجه شد که این زن به جین وایمن هنرپیشه مشهور شباهت دارد.» (ص ۴۶۹)

رمان از یک پایان بندی بسیار نیرومند و غیرقابل پیش بینی برخوردار است: یکی از دشمنان بی رحم و بسیار خطرناک جامعه، نزدیک ترین شخص به “بن درایسکیل”، هم خون خود او و کسی است که در تولد و اهدای زندگی به او نقش اساسی داشته است (پدرش دوک اعظم، “هیو درایسکیل”)، و این یکی از غم انگیزترین و دهشتناک ترین تراژدی های قرن بیستم، در سال های جنگ جهانی دوم و بعد از آن می باشد.

گردآوری توسط تیم 1 آپریل

قالب وردپرس

دانلود کتاب حشاشین از تامس گیفورد + جدید

دسته بندی : جامع تاریخ : یکشنبه 2 جولای 2017


معرفی کتاب

رمان حشاشین نوشته تامس گیفورد نویسنده آمریکایی رمانهای مهیج است. وقایع این رمان در سال ۱۹۸۲ و در دو کشور ایالات متحده آمریکا (شهر پرینستون) و ایتالیا (شهر روم) به وقوع می پیوندند.

رمان “حشاشین” درباره ی کلیسا و تقابل آن با اخلاقیات بشری ست. در این رمان با حوادثی وحشتناک روبرو می شویم که یک به یک آن ها در مکان های مقدسی اتفاق افتاده اند. به واقع حشاشین یک بنیاد است که برای نخستین بار در دوران رنسانس و در قرون وسطی شکل گرفته بود. فرم اولیه ی این بنیاد از حسن صباح و فرقه اسماعیلیه برداشته شده و پیش از شروع جنگ جهانی دوم، بلند مرتبه ترین مقامات روحانی کلیسا آن را بازسازی کرده و از نو برپایش کردند. اعضای سازمان مخفی حشاشین کشیش های متعصب و تندرو بودند که مخالفان عقاید خود را به وحشیانه ترین وجه ممکن به قتل می رساندند.

اگر بخواهیم به هدف نویسنده از این تصویر سازی بپردازیم، اولین چیزی که به ذهن می رسد این است که نویسنده می خواهد بگوید کلیسا نیز مانند هر جامعه و سازمان دیگری می تواند  مثبت و منفی درون خود داشته باشد. گیفورد تلاش دارد که بگوید همه چیز و همه کس باید انتقاد پذیر باشد و اینگونه کلیسا را مقدس جلوه دادن نتیجه ای جز فساد نخواهد داشت.

خط سیر داستان:

راهبه جوان والنتاین (وال)، خواهرِ بن درایسکیل به طرز دلخراش و اسرارآمیزی در شهر پرینستون (واقع در ایالت نیوجرسیِ آمریکا) به قتل می رسد. متعاقب آن قتلهای دیگری نیز اتفاق می افتد. بن درایسکیل که خود قبلاً راهب یسوعی بوده است، تصمیم می گیرد ازقاتل خواهرش انتقام بگیرد. قاتل، یک کشیش متعصب به نام هورست مناست. بن درایسکیل برای پیگیری موضوع به شهرها، کلیساها و مکان های مختلفی می رود و با روحانیون عالی رتبه روبه رو می شود تا این که سرانجام پی می برد که تمام قتل ها به طور مخفی توسط سازمانِ حشاشین که درخدمت اهداف روحانیون عالی رتبه، از جمله پاپ اعظم می باشد، طرح ریزی شده اند و در این میان پدر خود او دوک اعظم (هیو درایسکیل) نیز یکی از اعضای سازمان تروریستی حشاشین است.

نقد داستان:

رمان “حشاشین”به حوادث واقعی و تکان دهنده ای می پردازد که در مکان های مقدس روی داده است. “تامس گیفورد” رمانش را بر اساس واقعیت های عینی نوشته و نُه سال برای تحقیق، تکمیل و شکل گیری بُن مایه های اثرش تلاش نموده است. خودش در مقدمه رمان به آن اشاره می کند:

• «افراد زیادی، هم از محافل کلیسایی و هم شخصیت های غیر روحانی، در این مسیر به من کمک کردند یا سنگ سر راهم گذاشتند. بدون شک هر یک از آن ها برای رفتار خود دلایل خوبی داشت و با انگیزه فداکاری و احساس تکلیف یا از روی بی اعتنایی و تحقیر، همان کاری را کرد که درست می دانست. اما در ازای هریک نفر که اشکال تراشی کرد و بر سر راه تکمیل و انتشار این کتاب سنگ انداخت، چندین نفر نیرو، وقت و دانش خود را بی مضایقه در اختیارم گذاشتند و به یاری ام شتافتند. این افراد – فرشته یا شیطان- خود می دانند که کیستند و چیستند.» (ص ۷)

سازمان مخفی حشاشین که قبلاً در قرون وسطی و دوره رنسانس فعال بوده است قبل از جنگ جهانی دوم، توسط بالاترین مقامات روحانی کلیسا بازسازی و سازماندهی می شود تا اعضای آن که همگی کشیش های متعصب و نیرومند هستند، همانند سر سپرده هایی به دستور کلیسا حتی مخالفین مذهبی راهم از سر راه بردارند. این افراد سرانجام برای اجرای احکام ظاهراً آسمانی مرگ، دست به کار می شوند. “هورست من” یکی از بی رحم ترین و قوی ترین کشیشان سازمان “حشاشین”، تعدادی از مخالفان را به وحشتناک ترین شیوه به قتل می رساند. او همانند قاتلان حرفه ای، خصوصیاتی عجیب و منحصر به فرد دارد. روح یک نوجوان که هنوز توقعات و تفریحات خاصی از زندگی می طلبد، در جسم نیرومند او به جای مانده است، بطوری که قبل از اقدام به قتل میان نوجوانان و جوانانی که اغلب دختر هستند، با مهارت زیاد اسکیت بازی می کند و حاضر نیست از این تفریح بگذرد حتی اگر مجبور شود به جای خواندن دعا در محراب کلیسای “سنت پاتریک”، دعایش را در دل بخواند:

• «انسانی احساساتی نبود، اما مشاهده کلیساها و بناهای مذهبی- بویژه کلیسایی نسبتاً جدید مانند “سنت پاتریک”- بی اختیار او را هیجان زده و منقلب می کرد. امیدوار بود وقت کافی برای خواندن دعا در محراب کلیسای “سنت پاتریک” را پیدا کند، اما اسکیت بازی در استادیوم، وقتش را خیلی گرفته بود. از این گذشته او می توانست در دل دعا بخواند.» (ص ۱۳)

گیفورد واقعیت های جامعه را به چالش می کشد و با ترفند “بیانِ غیرمستقیم” تلویحاً به خواننده می فهماند که اگر معنای “داستان” بر دروغ و خیالبافی استوار باشد، هیچ کدام از حوادث رُمان او داستانی نیستند: واقعیت را فدای داستان نمی کند، بلکه داستان را به خدمت واقعیت نمایی در می آورد. این موضوع در خود رمان هم هست. “بن درایسکیل” و پدرش “هیو درایسکیل” در رابطه با جنایات کلیسا چنین دیالوگی دارند:

• «بن درایسکیل: منظورت از “داستان” چیست؟ این اتفاق حقیقتاً رخ داده بود. “داستان” نیست!

هیو درایسکیل: هر چه بوده، مربوط به گذشته است، فراموش شده و از یاد رفته است، اصلاً به این ماجرا فکر نکن. ما هرگز نخواهیم فهمید که …» (ص ۱۰۱)

آنچه برای نویسنده مهم است، برخلاف نظر هیو درایسکیل (دوک اعظم) صرفاً یک داستان بی اساس توهم زا نیست، واقعیت های تلخ و تکان دهنده ای است که به دهشتناک ترین شکل ممکن همانند کابوسی خرد کننده بر قهرمان داستان و خواننده ظاهر می شوند و از وحشت مو بر بدن آن ها راست می کنند. او (هیو درایسکیل) به عنوان یکی از شخصیت های رمان باید در واقعی بودن آن ها تردید نداشته باشد تا خواننده از این تأکید به باور پذیری کامل برسد. ما زمانی به تلاطمات روحی قهرمان داستان پی خواهیم برد که بدانیم بین “گذشته” و “آینده” زمانی وجود ندارد، چون زمان از حرکت باز نمی ایستد تا ما آن را “حال” بنامیم. آنچه که ما حال می نامیم، در حقیقت لحظه پیوستن آینده به گذشته است؛ پس بن درایسکیل نمی تواند ساکت بماند، او باید بین گذشته و آینده یکی را به عنوان گزینه اصلی زندگیش انتخاب نماید؛ یا باید تسلیم حوادث شود، همه چیز رابپذیرد و در برابر زشتی و مخالفت حوادث، دم بر نیاورد یا اینکه در پی شناخت، گره گشایی و افشای روند سپری شده، برآید تا بتواند بدون هیچ مانع و گره ذهنی، پا به بستر آینده بگذارد. او راه پرمخالفت دوم را برمی گزیند و همین تصمیم که از سرشت عاطفی و اندیشه های خاص او سرچشمه می گیرد، عامل نخستین و اصلیِ شکل گیری پیرنگ ساختاری و موضوعی رمان محسوب می شود. بنابراین تعارض و تقابل گرایی او، لذت سرکشی و عصیان نویسنده و خواننده را هم دربردارد.

با خواندن رمان، خواننده هم همراه با قهرمان داستان به راه می افتد و در تجربه های او شریک می شود: بن درایسکیل برای از بین بردن کشیش بی رحمی که به نام کلیسا و بنا به اعتقادات به ظاهر مذهبی اش بی محابا آدم می کشد و خواهر خود او راهم به قتل رسانده است، از محل زندگیش به حرکت در می آید و سفری طولانی آغاز می کند. او در این سفر که ظاهراً با انگیزه انتقام انجام می شود همانند روحی سرگردان و سرکش در هر لحظه و هر گام بر جای پای مرگ قدم می گذارد تا کشته شدگان را بشناسد و به انگیزه جنایات پی ببرد. این کار او به نوعی “نبش قبر” شباهت دارد: با بازگشایی قبر و تابوت مردگان، آنچه را که در مناسبات، مناسک و روابط جامعه کلیسایی و سازمان مخوف “حشاشین” پنهان است، برملا می سازد. از این رو، رمان که در کلیت خود یک رمان تاریخی- انتقادی و حتی سیاسی- مذهبی است، با ژانر پلیسی-جنایی و اثر رمان وحشت انگیز نیز می آمیزد و به اثری چند وجهی و چند بعدی تبدیل می گردد.

این اثر “وانموده” ای از یک دوران تاریخی است و می توان آن را آسیب شناسی فعالیت های کلیسایی یک دوره خاص به حساب آورد. اثری رئالیستی است که بیشتر به رازگونگی و دهشتی که در خود واقعیت ها وجود دارد، می پردازد. سفرِ خوان به خوان (Episodic) قهرمان رمان و عبور او از مکان ها و موقعیت های گوناگون و دور از هم، ما را با این سؤال رو به رو می کند که آیا واقعاً می خواهد انتقام بگیرد یا بخاطر ترس از مرگ، به دنبال عامل مرگ می گردد؟

نگاه گیفورد به مکانها و موقعیت های پرحادثه، یک رویه و سطحی نیست بلکه دارای “پرسپکتیو” است؛ یعنی با ترفندهای عمیق و نمایشی، همه حوادث و مکان ها را با شکل بندی و ابعاد واقعی برای ما خلق و مجسم مینماید. هنر او در تصویر کردن موقعیت ها و سپس ارائه تصاویر “اکسپرسیونیستی”، نشانه مهارت در فضاسازی است:

• «در و دیوار دفتر راهبه اعظم با رنگ های زرد، کرم و خاکستری کمرنگ نقاشی شده بود. صلیب مدرن و زیبایی چند سانتی متر با دیوار فاصله داشت و گویی در هوا معلق و شناور بود. این صلیب در زیر نور غیر مستقیم قرار داشت و سایه دراماتیک و با جبروتی بر دیوار انداخته بود.» (ص ۲۸۴)

• «قاتل بی حرکت برجای ایستاد و نفس زنان به اطراف نگریست. از قفسه سینه اش توده هایی از بخار سفید بیرون می زد و نور محو و کمرنگ تیر چراغ برق، نیمرخش را روشن کرده بود.» (ص ۵۱۸)

دهشت کلیسایی موجود همانند هراس از فراموشخانه ای مرموز و خطرناک، عمل می کند و عدم امنیت اجتماعی قهرمانان رمان (“بن درایسکیل” و “الیزابت”)، فرصت های لازم و دلایل منطقی برای خلق یک موقعیت و فضای عاشقانه را از بین می برد. آن ها در حالی که همدیگر را دوست دارند، اغلب مجبور می شوند به زبانی محتاط و تردید آمیز، فقط نیمی از عواطف شخصی شان را نسبت به هم بروز بدهند و با حفظ فاصله ای معین از هم جدا بمانند:

• «بن درایسکیل مرد خوب و مهربانی بود. الیزابت نسبت به او احساس خاصی پیدا کرده بود که برای یک راهبه ممنوع و مکروه بود و الیزابت معتقد بود که بن هم به او بی اعتنا نیست و طنزها و شوخی های بن تنها به خاطر بی تجربگی و خشکی خاص راهبگی اوست.» (ص ۲۵۱)

اگر تعبیر و تفسیر از “خدا” و تعالیم مذهبی فقط به یک برداشت معین و یگانه محدود و محقق گردد- که جز این نمی تواند باشد، وجود تفاسیر مختلف و توسل به دیدگاه های چندگانه و اغلب مغایر باهم – در هر لباس و هر زبانی ظهور نماید چیزی جز نفی خدا و ارتداد در همان دین نیست و ما، در رمان “حشاشین” با این تفاسیر چندگانه (Multi Religious Versions) روبه رو هستیم. چند گانگی تفاسیر، وحدت اصولی تعالیم دین مسیحیت را از بین می برد، هرکدام از پیروان و قدسین کلیسا بنا به منافع خاص خود به یک “یهودا” ی دنیا اندیش و بی رحم مبدل می شوند. آن ها در همان حال که داعیه دین و کلیسا و رهبری مردم دارند، چنان در ورطه فساد و تباهی فرو می روند که از ارتکاب اعمال غیراخلاقی اکراه ندارند، به کشورشان خیانت می کنند، با “نازی”ها همدست می شوند و در صورت لزوم برای صعود بر پله های سلطنت مذهبی، حتی همدیگر را ترور می کنند. “وال” (“والنتاین” خواهر “بن درایسکیل”) وقتی به این واقعیات تلخ و تکان دهنده پی می برد، معصومیت و قداست درنظرش رنگ می بازد و تصویر دیگری از کلیسا در ذهنش شکل می گیرد، آن را به الهه دو سر که مظهر دوگانگی و ریاکاری است، تشبیه می کند:

• «وال این دوگانگی کلیسای کاتولیک را همیشه با “جانوس”، الهه یونان باستان مقایسه می کرد که دو سر داشت و هریک از این سرها به سویی متضاد با سر دیگر، می نگریست.» (ص ۴۲۴)

• «یکی از کاردینال های فلورانس- که پسرعموی پاپ و جوان بیست و نه ساله خوشگذران بود- از سلستینا خواهرِ سباستیانو (اسقف، دوک و حکمران منطقه) درخواست کثیف و خلاف عفتی کرده و سلستینا هم با میل و رغبت به این پیشنهاد روی خوش نشان داده است.» (ص ۳۶۸)

• «پدر دان: تنها خدا می داند که در جمع کاردینال های ما چه تعداد معتاد به الکل، زنباره، محتکر، رباخوار و خائن وجود دارد.» (ص ۷۶۰)

کاردینال “دامبریزی” که قرار است به جانشینی پاپ، رهبر کاتولیک های جهان و نماینده مسیح بر روی زمین برسد، رمان شرلوک هلمز می خواند، چرا؟ چون خودش یکی از رهبران سازمان مخوف حشاشین است و باید هوشمندی شرلوک هلمز را برای بقای خود و حفظ رازهای خوفناک کلیسا که به فراموشخانه ای شباهت دارد، به عاریت بگیرد. او با “تبارگرائی” صرف مذهبی و رویکرد یک سویه به کلیسا و آیین ها و مراسم خاص با انگیزه سلطنتی غایی برای خویشتن، جنبه اجتماعی و انسانی مذهب را زیر پا می گذارد و تمایل غریزی اش را به جنایت و خون ریزی صریحاً بر زبان می آورد:

• «قهرمانی که دیگر خدا محسوب می شد، آن جا می ایستاد و برای ژوپیتر حیوانی قربانی می کرد و سر دشمنان او که در سیاهچال های “مامرتین”… شکنجه می شدند، با شمشیر از تن جدا می شد… در این مراسم انواع حیوانات مانند خوک، بز و گاو قربانی می شد… بوی خون آن قدر شدید بود که مردم مدهوش می شدند و خرقه های آن ها آلوده به خون می شد… و در میدان عمومی شهر جوی خون به راه می افتاد… اجداد ما… آری اجداد ما روی همین جا که ایستاده ایم، ایستاده بودند و همان طور که ما به خدای خود معتقدیم، به خدایان خود ساخته خویش ایمان داشتند. ما با آنان یکی هستیم.» (ص ۱۲۱ و ۱۲۲)

تامس گیفورد روایت داستان را به صورت “دوپاره” به نسبت سیصد و ششصد صفحه،به ترتیب بین خود (دانای محدود) و راوی اول شخص (شخصیت اول رمان “بن درایسکیل”) تقسیم نموده است. دوپاره بودن روایت که به تجربی بودن اثر اشاره دارد، به فاصله حسی و ذهنی خواننده از محتوای اثر و به عدم یکپارچگی “شکل و محتوا” منجر نشده است. خواننده، کماکان از طریق “تغریق ذهنی” و “هم ذات پنداری” با شخصیت های اثر در مسیر داستان پیش می رود: ریتم پر التهاب و پرشتاب حوادث و لحن سمج و پی گیر هر دو راوی، که به هنجارهای روحی و ذهنی نویسنده و بن درایسکیل باز می گردد، بر تسری روانی و بار تهیجی اثر افزوده است.

نویسنده، اکثر بخش های رمان را که به راوی اول شخص تعلق دارد، با عبارت گزارشی “بن درایسکیل می گوید” شروع می نماید و با این ترفند به طور غیرمستقیم گویی به خواننده یادآوری می کند: “این من نیستم، بلکه خودِ بن درایسکیل است که حرف می زند، بنابراین آن را باور کنید.” و چون بخش هایی را هم خودش روایت می کند، ذهن خواننده به این باور می رسد که “این قسمت ها را هم خودِ نویسنده با چشم دیده است و واقعی هستند.” بدین ترتیب، به باورپذیری و دست اول بودنِ حوادث داستان کمک می شود. این تأکید، با توجه به اینکه رمان، یک اثر تاریخی- مذهبی و انتقادی است و ما برای پذیرش چنین اثری نیاز به مستندات تاریخی داریم، موجه به نظر می رسد و بر وجاهتِ زیبایی شناختی و انسجام شکل و محتوای اثر می افزاید.

اگر توصیف های راوی اول یعنی دانای محدود (نویسنده) نبود و همه حوادث به شکل عینی و زنده نشان داده می شدند، این رمان به یک اثر چند جلدی تبدیل می شد، اما به نظر می رسد که نویسنده خواسته است همه چیز را در یک رمان تک جلدی جای دهد و برای این کار خودش به عنوان یک راوی در روایت داستان دخالت کرده تا از طریق توصیف روایی بعضی از حوادث، به گونه ای اشاره وار- از روی ناگزیری- نمایی موضوعی و نه “تصویری وکنش مند” از بقیه حوادث پشت پرده که در پی رنگ رمان سهم بسزایی دارند، به خواننده اراده دهد. باید اذعان داشت که نمی توان این راوی را کنار گذاشت. از حضور او برای انتقال بخشی از دانسته ها و درنتیجه، کامل نمودن اطلاعات لازم تاریخی، سیاسی، مذهبی و اجتماعی استفاده شده که دانستن آن ها برای خواننده و درک جامعیت اثر، لازم است، زیرا این کتاب دراصل به وقایع یک دوره خاص می پردازد. اگر راوی دانای محدود (نویسنده) نبود، ریشه و علیت بسیاری از حوادث خود به خود از بین می رفت و به پی رنگ ساختار اثر، عمیقاً لطمه وارد می شد:

• «تربیت مذهبی و تجارب فراوان، او را برای مقابله با سیل احساسات آبدیده کرده بود. اما نیش وجدان چیز دیگری است، عذاب وجدان در اعماق وجود انسان نفوذ می کند و چنان در گوشت و خون ریشه می دواند که حتی ایمان به خدا و کلیسا و کف نفس هم نمی تواند از تاثیر آن جلوگیری کند؛ کافی است انسان تنها یک لحظه خود را فراموش کند؛ عذاب وجدان بی درنگ بر وجودش حاکم می شود و آنگاه دیگر خیلی دیر است، آنگاه انسان باید بهای سنگین این لحظه بی خبری را بپردازد.» (ص ۲۴۵)

حوادث رمان دارای زمینه های تاریخی، مذهبی و سیاسی هستند و خودبه خود در گستره تفسیر و تحلیل قرار می گیرند که اگر چنین نباشد، هدف اصلی نویسنده مبنی بر آنالیز “داده ها و شده های مذهبی و سیاسی” تحقق نمی پذیرد. درونمایه تحلیل گرایانه رمان، زبان و شیوه بیان خاص خودش را می طلبد. معمولاً در این نوع زبان، جمله های کوتاه کمتر است و در همان حال برای به خود رها نشدن معنای تک تک جمله ها از حروف ربط و موصول استفاده می شود، به دلیل آن که جامعیت تحلیل در جمله های کوتاه و بریده بریده نمی گنجد. از این رو اغلب با دیالوگ های طولانی روبه رو هستیم که حتی شباهت زیادی به “مونولوگ” دارد. در همان حال جملات بلند و تفکر برانگیز در زبان روایی و دیالوگ ها فراوان است. توضیحات زیر از زبان خود شخصیت ها بیان می شوند که یکی از وسط رمان و دیگری حدوداً از قسمت های پایانی انتخاب شده است:

• «اطلاعات موجود درباره حشاشین بسیار اندک است و تعداد اسناد و مدارکی که در ارتباط با این گروه در دسترس باشد و از نظر علمی کاملاً مستند و صحیح تلقی شوند، انگشت شمار است. اما در بسیاری از منابع تاریخی مربوط به قرون وسطی، دوران رنسانس، مکرراً به این فصل سیاه از تاریخ مغرب زمین اشاره شده است/ براین اساس حشاشین مانند سگ های وحشی و هاری بودند که در قرون وسطی در حاشیه رُم پرسه می زدند و گاهی از گوشت انسان های بیمار، بیچاره و پیر ارتزاق می کردند یا به جان کسانی می افتادند که به گمان رویین تن بودن خود، بی پروا به استقبال خطر می رفتند.» (ص ۴۱۱)

• «من سال هاست که راهبه ام و اقرار می کنم که در طول این مدت افکار خود را طبقه بندی و دسته بندی کرده ام و برای هرچیزی مجرای خاص و معیارهای ویژه تعیین نموده ام: برای زندگی، برای احساسات، برای ایمان و اعتقاد و برای تصویر و تصوری که از شخص و شخصیت خود دارم. نمی خواهم سر شما را با این چیزهابه درد بیاورم، ولی باید بفهمید که پافشاری من براین شیوه تفکر، به اضافۀ نیروی عادت، بر نحوۀ فکر، سخن گفتن و رفتارم تأثیر فوق العاده زیادی دارد و اکنون من راهبه، من معتقد به کلیسا همه را رها کرده و به سراغ شما آمده ام – به سراغ …» (ص ۷۹۳)

دیالوگ ها همیشه به طور نوبتی بیان نمی شوند و گاهی چند دیالوگ (دوازده دیالوگ از “الیزابت” در صفحات۶۷۲ تا ۶۷۷) پشت سرهم و بدون دیالوگی از مخاطب او، بیان می شوند و ما فقط از روی مفهوم دیالوگ تشخیص می دهیم که همه دیالوگ ها متعلق به یک نفر هستند. این ترفند تامس گیفورد هنرمندانه ترین شیوه های بیان دیالوگ و نیز سبکی نو در کاربرد دیالوگ در رمان، محسوب می شود.

نوشته، جنس دوم زبان است و در زبان توصیفی این رمان، “صفات” فراوانی به کار رفته و وسواس نویسنده گاهی به “تکرار” و “تأکید” منجر شده که تا حدی بر حجم کتاب افزوده است. به کاربردن صفات زیاد در یک اثر، چیزی جز هم آمیختگی عاطفی و نظری نویسنده با حوادث و ارائه قضاوت های ذهنی او نیست. این حالت در آثار کلاسیک زیاد به چشم می خورد و این اثر هم از چنین عارضه ای مبرا نمی باشد:

• «این تلاش بی ثمر و نومیدانه ، گاهی جنبه های شادی بخش و سرگرم کننده ای هم داشت.» (ص ۱۶)

• «اما بعد دستم را دراز کردم تا صورتش را نوازش کنم که اکنون کاملاً بی حالت و بی جان و تهی آن روح سرکش و امیدوار بود.» (ص ۸۳)

• «مکانی تاریک و تهدیدآمیز و خطرناک که نیرویی ناشناس، زشت و پلید آن را تکان می داد و به لرزه می انداخت.»(ص ۲۵۷)

• «ولی او قاتل بی نهایت بی رحمی بود، مصمم و آشتی ناپذیر، خونسرد و پی گیر بود.» (ص ۵۶۰)

• «در پس زمینه عبوس و غمناک تابلو چند درخت تکیده و لخت دیده می شد. پرنده های سیاه و زشتی در آسمان سرخ رنگ چرخ می زنند.» (ص ۷۹۹)

گرایش به توصیف زیاد و آمیختگی گویه های ذهنی و عاطفی نویسنده با داستان، گاهی زبان او را به اغراق و مبالغه گویی و عتاب از چارچوب سبک رئالیستی اثر، وادار کرده است:

• «قالی عظیم و رنگ و رو باخته ای به بزرگی اقیانوس کبیر اما به مراتب قدیمی تر و کهنه تر از آن، بخش اعظم کف سالن را پوشانده بود.» (ص ۴۷۹)

• «هرچند لحظه یک بار، خنده مردم مانند نعره رعد، ناگهان و غیر مترقبه به آسمان بر می ساخت.» (ص ۶۶۷)

• «یکی از گونه هایش چنان آش و لاش بود که گویی در گذشته از آن به عنوان هدف تیراندازی استفاده کرده بود.»(ص ۶۸۲)

این اثر را به تعبیری می توان رمان ماجرا (Novel of Adventure) یا رمان کلیسا (Novel of the Church) نیز نامید، زیرا در آن با رویدادهای بیشماری که به کلیسا مربوط می شود، روبه رو هستیم. سماجت و شتاب قهرمان داستان هم برای دنبال کردن ماجرا به همنواختی (Coordination ) کنش مند و متقابل دو عامل “شخصیت” و “حادثه” منجر شده که به ضرب آهنگ گویا و حس آمیز رمان کمک فراوان کرده است.

ذهن تصویرگرای تامس گیفورد با خلق صحنه های بسیار گیرا، زنده و کنش مند، خواننده را در همه حال در زمان و مکان حوادث و کنار شخصیت ها نگه می دارد:

• «بازوانی بی نهایت زورمند به دور بدن کریستوس حلقه زد، دست هایی عضلانی گردن او را فشرد و بعد … آن دو مرد در تاریکی گورستان به رقصی مهیب و مرگبار پرداخته، گویی یکدیگر را درآغوش گرفته بودند، چهرۀ هر دو خیس عرق بود. بالاخره صدای چندش آوری برخاست، صدای شکستن استخوان به گوش رسید، صدای خرخر خروج هوا از شش های لهیده به گوش رسید. کریستوس مرده بود.» (ص ۵۴۷)

نویسنده، شخصیت هایش را همانند پرتره های نقاشی برای خواننده تصویر می کند تا در همه حال این تصویر “بیرونی” همراه تصویر “درونی” آن ها باشد و همانند انسان هائی واقعی، حضورشان بیرون از ذهن خواننده پررنگ تر و برجسته تر گردد. این یکی از ویژگی های سبک رئالیستی این رمان به شمار می رود:

• «مردی که در آستانه در ایستاده بود، بارانی کهنه و رنگ و رو رفته ای به تن، کلاه زیتونی رنگ با نوار باریک چرمی به سر داشت. صورتی با گونه های سرخ داشت. ابروان انبوه و پرپشت خاکستری رنگش بر چشم های آبی کمرنگی که در عمق گودی حدقه برق می زد، سایه افکنده بود. گوشه ای از یقه سفید کشیشی اش از زیر شال گردن خاکستری رنگی که به دور گردن پیچیده بود، دیده می شد. قدش حدود یک متر و هفتاد سانتی متر بود و تقریباً شصت سال داشت.» (ص ۷۷)

اکثر حوادث در هوا، مکان های خاکستری و حتی گاهی با حضور چهره های خاکستری شکل می گیرند که با توجه به موضوع دهشتناک رمان، “فضا”ی خاصی فراهم آورده و تبدیل به “نماد”ی از سردی، کسالت، بیزاری و حتی ترس شده است. قهرمان رمان از ماندن در این برزخ “خاکستری” –بین روشنی و تاریکی کامل- و از تبدیل شدن این فضای خاکستری به تیرگی و ظلمت می هراسد، که در اکثر موقعیت ها چنین اتفاقی روی می دهد و قهرمان در فضاهای تاریک قرار می گیرد و با سرگشتگی و وحشت برای خروج از این تاریکی به تکاپو می افتد:

 «نور کدر و خاکستری رنگی از پنجره به درون اتاق می تابید.» (ص ۱۰۷)

 «روز خاکستری و بارانی وسردی بود.» (ص ۴۷۸ و ۴۷۹)

 «از میان مه خرابه های دیوار سنگی و ساختمانی عظیم و خاکستری رنگ و پر از …» (ص ۵۲۸)

• «سعی کردم در آن هوای مه آلود و خاکستری رنگ، چیزی ببینم.» (ص ۵۶۵)

 «زیر صخره ای که به بیرون شکم داده بود، مشتی خاکستر سیاه و مرطوب به چشم می خورد.» (ص ۸۷۴)

• «بعضی دیگر صورت های رنگ پریده و خاکستری داشتند.» (ص ۳۸۵)

• «ساختمان صومعه، بنایی خاکستری رنگ بود.» (ص ۳۷۶)

• «شاید می توانستم در تاریکی، یکی از درهای جانبی یا در پشتی کلیسا را پیدا کنم و خود را از این تله خودساخته رها سازم.» (ص ۶۹۱)

شخصیت اصلی (بن درایسکیل)، شخصیتی ساده و یک لایه (Flat) است و در طول زمان اندیشه و عواطفش دچار تغییر و تحول بنیادین و ماندگار نمی شود. شخصیت های منفی رمان اغلب یک ترکیب روانی پیچیده و چند بعدی (Round) دارند (هورست من، دامبریزی، هیو درایسکیل). آن ها بخاطر تعقیدات روانی و منافع اقتصادی، سیاسی و سوداگری غیر متعارف و چندسویه شان با آن چه که آسمانی و رهبانیت می پندارند، تمام آن چه را که انسانی و عدالت خواهانه است از بین می برند و تا پایان رمان زوایای روحی و چهره واقعی آن ها به طور کامل آشکار نمی گردد، چون در هیئتی دوگانه و رازگونه بر خواننده و سایر قهرمانان رمان ظاهر می شوند.

نگاه نویسنده، چه در عرصه”زبان” و چه در قلمرو “طرح داستانی” به “روساخت”هاست، نه به ژرفای ساختاری آن ها، اما پیچیدگی و عمق فاجعه بار رویدادها به حدی است که خواننده را به درون می کشد و سرانجام با تعلیق های ذهنی فراوان، او را بهت زده و حیران به بیرون باز می گرداند.

“یک لایگی”و “تعلیق آمیز” بودن حوادث رمان از آن گونه نیست که بخشی از درونمایه یا طرح داستن را به چالش ذهن خواننده بسپارد و اصرار نداشته باشد که حرفش را به طور کامل بیان کند: داستان درخودش تمام می شود. این رویکرد به لایه بیرونی حوادث به معنای آن نیست که رمان، حرکتی یکنواخت و آرام دارد، بلکه بالعکس حوادث به شیوه ای تند، مهاجم و غیر قابل انتظار اتفاق می افتند، فرصت اندیشیدن مقطعی و “درون گرایی” را از خواننده می گیرند؛ لذا بیش از آن که به طور لحظه ای تحلیل پذیر باشند، از تحلیلی نهایی و جامعیتی کُلی، داستانی و معماگونه برخوردار هستند.

هر بخش رمان مانند یک “گره” عمل می کند و با گشودن هر گره، گره موضوعی دیگر بسته می شود و شوق پی گیری رویدادها را دوچندان می کند؛ حوادث آن پس از تعلیق های ذهنی پی در پی، سرانجام با یک حادثه پایانی و توسل به آخرین گره داستانی، از حالت رازگونگی به در می آیند. از این رو، کوبندگی صحنه شروع، شکل گیری آکنده از تعلیق تک تک حوادث و پایان بندی تکان دهنده رمان، آن را همانند فیلم نامه ای جذاب برای هنر سینما از قابلیت های بیشتری برخوردار کرده است، بطوریکه اگر به صورت فیلم درآید، ویژگی های بصری اش چشم گیرتر و حس آمیزتر خواهند شد. گرچه نمی توان به عنوان یک فیلم نامه نوشته و تدارک دیده شده برای سینما به آن نگریست، اما می توان به گونه ای فراتر، آن را یک ادبیات داستانی سینمایی به شمار آورد که عملاً واقعیت پیدا کرده است. در مورد حوادث آن، خود نویسنده هم ذهنیتی سینمایی دارد و اغلب به سینما و هنرپیشگان اشاره دارد:

• «ادوارد جی. رابینسون» (ص ۵۹)

• «گاری کوپر» (ص۹۱)

 «لیلی پالمر» (ص۹۲)

 «ژان پل بلموندو، برژیت باردو، ایومونتان، سیمون سینیوره» (ص۴۷۰)

• «این منظره به صحنه بعضی از فیلم های همفری بوگارت شباهت داشت.» (ص ۳۱۳)

• «متوجه شد که این زن به جین وایمن هنرپیشه مشهور شباهت دارد.» (ص ۴۶۹)

رمان از یک پایان بندی بسیار نیرومند و غیرقابل پیش بینی برخوردار است: یکی از دشمنان بی رحم و بسیار خطرناک جامعه، نزدیک ترین شخص به “بن درایسکیل”، هم خون خود او و کسی است که در تولد و اهدای زندگی به او نقش اساسی داشته است (پدرش دوک اعظم، “هیو درایسکیل”)، و این یکی از غم انگیزترین و دهشتناک ترین تراژدی های قرن بیستم، در سال های جنگ جهانی دوم و بعد از آن می باشد.

گردآوری توسط تیم 1 آپریل

قالب وردپرس

دانلود کتاب Deception از Amanda Quick + جدید

دسته بندی : جامع تاریخ : شنبه 1 جولای 2017


دانلود کتاب Deception از Amanda Quick

  کتاب Deception از Amanda Quick

نام کتاب: Deception  (طراحی اختصاصی)

نویسنده: Amanda Quick

انتشارات: لی لی بوک

سال نشر: ۲۰۱۷

زبان: انگلیسی

تعداد صفحات: ۳۷۲ صفحه

فرمت: PDF

حجم: ۱٫۸۳ مگابایت

خلاصه داستان

زمان: قرن نوزدهم میلادی

مکان: انگلستان

“المپیا وینگ فیلد” مطالعات گسترده‌ای درباره سفر و اکتشاف صورت داده و نتیجه تحقیقات خود را در جراید به چاپ رسانده است. او به افسانه‌ها و گنج‌های گم شده علاقه بسیار دارد و همچنان درباره آنها تحقیق می‌کند، اما با توجه به این که مسئولیت تربیت و بزرگ کردن سه برادرزاده‌ اش به او واگذار می‌شود، روند تحقیقات این زیبای فراموشکار دچار اشکال می‌گردد؛ تا اینکه شخصی به نام “جرید” برای تحویل کالاها و دفتر خاطراتی که متعلق به خانواده خودش است، نزد او می‌آید و وانمود می کند که معلم سرخانه است.

 

گام نهادنِ این غریبه ناخوانده و خوش چهره به دنیای المپیا، برایش همچون نعمت غیرمترقبه ای محسوب می شود که قرار است رویاهای او را به واقعیت تبدیل کند. “جرید رایدر”؛ قدبلند، جذاب، با موهای مشکی بلند و بادزده دقیقا تجسم دیوانه وارترین رویاهایِ المپیا است؛ یک دزد دریایی جسور در لباسِ یک معلم سرخانه که با بوسه های غارتگر و داستانهای ماجراجویانه و افسانه ایش خیلی زود قلب المپیا را تصاحب می کند.

اما المپیای معصوم به زودی متوجه خواهد شد که این مردِ مرموز و شهوت انگیز چیزی بیشتر از یک معلم سرخانه است. یک وایکنت با گنجینه ای از اسرار که با ماموریت خرید یک دفتر خاطراتِ خانوادگی گمشده از المپیا که نقشه گنجی عظیم در جزایر هند غربی را در خود داشت، قدم به زندگی او گذاشته بود. وایکنتی که ماموریتش از خرید یک دفتر خاطرات به اغوا و فریبِ المپیا بدل شده بود؛ وایکنتی که هم خودش و هم المپیا را در مسیر ماجراجویی خطرناک برای گنجی پنهان و عشقی باارزشتر از طلا قرار خواهد داد …

گردآوری توسط تیم 1 آپریل

قالب وردپرس


فیلم لو رفته فوتبال پارتی دختر پسرای سرخآبی در تهران با لباس نامتعارف

فیلم لو رفته فوتبال پارتی دختر پسرای سرخآبی در تهران با لباس نامتعارف

کلیپ لو  رفته از فوتبال پارتی دخترا و پسرای استقلالی و پرسپولیسی همراه با رقص و آواز مختلط در فضای مجازی سر و صدای زیادی به پا کرده است. با ورود به تلگرام ما آن را دانلود کنید.

فیلم لو رفته فوتبال پارتی دختر پسرای سرخآبی در تهران با لباس نامتعارف

پارتی مختلط سرخآبی ها با رقص و آواز

فیلم لو رفته فوتبال پارتی دختر پسرای سرخآبی در تهران با لباس نامتعارف

مشاهده و دانلود کلیپ

گردآوری توسط تیم 1 آپریل

قالب وردپرس

مدل لباس دخترانه از برند Maelirose جدید و زیبا + جدید

دسته بندی : جامع تاریخ : سه شنبه 13 ژوئن 2017


جدیدترین مدل لباس دخترانه Maelirose

مدل لباس های جدید دخترانه شیک و زیبا

مدل لباس دخترانه از برند Maelirose جدید و زیبا

عکس های مدل لباس دخترانه جدید و زیبا

مدل لباس دخترانه از برند Maelirose جدید و زیبامدل لباس دخترانه از برند Maelirose جدید و زیبا

عکس مدل لباس دخترانه

مدل لباس دخترانه از برند Maelirose جدید و زیبا

بلوز شلوار دخترانه

مدل لباس دخترانه از برند Maelirose جدید و زیبا

مدل کفش و دامن دخترانه زیبا

مدل لباس دخترانه از برند Maelirose جدید و زیبا

مدل های لباس دخترانه جدید

مدل لباس دخترانه از برند Maelirose جدید و زیبامدل لباس دخترانه از برند Maelirose جدید و زیبا

گردآوری توسط تیم 1 آپریل

قالب وردپرس


گالری تصاویر مدل لباس های مجلسی و مدل لباس های اسپرت زنانه زیبای ترکی برند نایس استانبول Nice Istanbul را در بخش مدل لباس مشاهده می کنید.

تصاویر مدل لباس ترکی اسپرت و مجلسی Nice Istanbul

گالری مدل لباس مجلسی و اسپرت ترک

مدل لباس مجلسی و اسپرت زنانه ترکیه ای برند Nice Istanbul

تصاویر زیباترین مدل لباس های اسپرت و مجلسی زنانه ترکیه

مدل لباس مجلسی و اسپرت زنانه ترکیه ای برند Nice Istanbulمدل لباس مجلسی و اسپرت زنانه ترکیه ای برند Nice Istanbul

ژورنال مدل لباس مجلسی و اسپرت زیبا

مدل لباس مجلسی و اسپرت زنانه ترکیه ای برند Nice Istanbul

تصاویر خاص ترین مدل لباس اسپرت و مدل لباس مجلسی زیبا

مدل لباس مجلسی و اسپرت زنانه ترکیه ای برند Nice Istanbulمدل لباس مجلسی و اسپرت زنانه ترکیه ای برند Nice Istanbulمدل لباس مجلسی و اسپرت زنانه ترکیه ای برند Nice Istanbulمدل لباس مجلسی و اسپرت زنانه ترکیه ای برند Nice Istanbul

مدل لباس مجلسی و اسپرت ترکی

گردآوری توسط تیم 1 آپریل

قالب وردپرس


مطالب محبوب
تبلیغات متنی
خرید هاست دانلود|گروه یاب تلگرام|